file://http://www.uploadscenter.ir/download.php?file=Copy of 7-salaname copy.zip&fc=222&mode=dl
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان پخش شده از شبکه فارسی 1 |
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید! روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین
معلمان غیرتمندو آگاه ایران زمین درود بر جان پاکتان
بی گمان درخت بشریت باریشه هاورشته های پنهان و آشکار بسیاری به هم پیوند خورده است، نقاش هنرمندی که بر جان و دل بشریت قلم آفرینش را به هنرمندی بیاراست ، ارزشمندترین رنگی که درهم آمیخت احساس و اندیشه بود، آنگاه که ایزدیکتا در آفرینش بشریت به خود آفرین گفت،هیچکس نبود و نه شایسته ی بودن ، ونه شایسته ی آفرین گفتن جز ذات پاکش. ایزد توانا آفرید و به امانت به انسان سپرد ،امانت را آفرید و راه پاسداری امانت را نیز بیاموخت.
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار
فرزادکمانگر معلمی باشرافت و میهن دوست که دوست و آشنا و همکار و همشهری براین ویژگی های او ایمان دارند.معلمی که11 سال از عمر گران مایه ی خود را شبانه روز فدای آگاهی بخشی و فداکاری برای دانش آموزان این مرز و بوم نموده است. و با استناد به دفاعیات وکیل شرافتمند و آگاه و متخصص وی (خلیل بهرامیان) که می گوید: من پرونده را بارها خوانده ام، هیچ مدرکی، هیچ نقطه ای دال براینکه موکل من عمل خطایی انجام داده باشد ،در پرونده موجود نیست.
لذا به حکم خردورزی و به احترام احساس انسانی و بر پایه ی قوانین موضوعه ی بشری از جمله قانون اساسی جمهوری اسلامی اصول :38،37،36،35،34 و منشور جهانی حقوق بشر اصول 5 و 10 که کاملا با قانون اساسی کشورعزیزمان ایران تطابق داشته وهمگی بر مستقل،بی طرف،منصفانه وعلنی بودن دادگاه، حق داشتن وکیل ،منع شکنجه و سایر حقوق انسانی به صراحت تاکید نموده اند،بر ماست که با حمایت بی دریغ خود از اجرای حکم ظالمانه ی اعدام جلو گیری نموده و جان انسانی میهن دوست،فرهیخته،آگاه، زحمت کش و دلسوز را از مرگ حتمی نجات دهی
کانون صنفی معلمان ایران،تهران به صراحت اعلام می دارد،پس از تحقیقات و پیگیری های بسیار و آشنایی و پیشینه ای که از فرزاد کمانگر دارد،ایشان یک انسان شایسته ی میهن دوست ،زحمتکش و بی گناه بوده واین حکم بی گمان تنها به خاطر سوءتفاهم از طرف قاضی محترم پرونده صادر شده و فاقد هرگونه سند ومدرکی دال بر تایید اتهامات نامبرده می باشد. و از ریاست محترم قوه ی قضائیه،دیوان عالی کشورو قاضی محترم دادگاه تجدید نظر مصرانه تقاضا دارد،در اسرع وقت حکم صادرشده را لغو و جان انسانی بی گناه را نجات داده و قلب میلیونها انسان را در سراسر کشور و جهان شاد نماید.
کانون صنفی معلمان ایران ، تهران
1 خرداد 1387
این درست است که اساسنامه کانون اعضا را از فعالیت سیاسی واجتماعی در جای دیگر منع نکرده است. اما حضور همزمان 6 تن از اعضای کانون در مرکزیت تشکل دیگری که هدفی متضاد با کانون را دنبال می کند حداقل نمایانگر بی اعتقادی این افراد به مشی کانون وحداکثر تخلفی ساختارشکنانه است.
اکنون که نتایج انتخابات تهران کم وبیش اعلام شده ، معلوم شد که این حضور فاقد هر گونه اثار ونتایج عملی مثبت بوده است. شورا در انتخابات از لیست سه نفره ای شامل : اسماعیل گرامی مقدم ، فرحناز مینایی پور و غلامحسین رضایی حمایت کرد.حمایت شورای صنفی چه اثری برجایگاه این افراد گذاشت؟
بررسی جایگاه این افراد در رتبه بندی کاندیداها نشان می دهد که حمایت کانون اثری در ارتقای جایگاه این سه تن نداشته است واگر کانون ار انها حمایت نمی کرد، تعداد ارای انها تفاوتی نداشت. مشخص است که رای دهندگان تهرانی از جمله معلمان به لیست ها وچهره های سرشناس و گرایش سیاسی کاندیدا هاتوجه داشته اند واز کنار فراخوان شورای صنفی بی اعتنا گذشته اند.
نتایج انتخابات نشان می دهد که برخی از اعضای هیات مدیره که سرمایه اجتماعی کانون را در بازار سیاست به مزایده گذاشتند درک درستی از افکار عمومی معلمان نداشتندوذهنیات خود را به جای واقعیا ت ملاک قرار دادند. جا دارد که انها از رفتار نادرست خود علنا انتقاد کنند. نتایج انتخابات موید این است که نظر سنجی های اماتوری وبدون مبنای علمی چگونه فعالان صنفی را در مورد گرایش معلمان به اشتباه انداخت.
تفکیک بین شخصیت حقیقی وحقوقی اعضای هیات مدیره در موضوع واحد انتخابات جنبه عجیب و طنز الود این ماجرابود. نوراله اکبری ومحمود بهشتی شب ها به نام عضو هیات مدیره کانون، پیامک تحریم می فرستادندو روزها به عنوان عضو شورای صنفی مدنی، معلمان را به حضور فعال در انتخابات فرامی خواندند وبه قول ظریفی با یک چشم گریه می کردند وبا چشم دیگر می خندیدند.چنین تفکیکی در عالم واقع امکان پذیر نیست.تنها در تفکر دوگانه باوری جورج اورول در 1984 چنین تفکیکی عملی وفاقد تناقض است.
رفتار انتخاباتی معلمان نشان داد که تفاوت معنا داری بین رفتار صنفی معلمان ورفتار سیاسی انها وجود دارد. معلمان در حوزه صنفی متحد ، برادر وخواهر ، هم اندیش ویگانه اند . اما در عالم سیاست متنوع ، متفاوت و حتی مختلفند. اعضای شورای صنفی که گمان می کردند 100 هزار فرهنگی تهرانی با چند صد هزار افراد خانواده هاشان گوش به فرمان انهایند بعد از انتخابات باید با این توهم وداع کنند.
معلمان به هیچکس چک سفید امضا نداده اند . حمایت انها از فعالان صنفی مشروط است . رابطه بین معلمان واعضای مرکزی تشکل ها رابطه مرید ومرادی ، ارباب ورعیتی ، شبان وگله و رهبر وتوده نیست.رابطه بین انسان های ازاد است . عده ای برای مدت معینی با رای معلمان انتخاب می شوند تا وظایف معینی را طبق اساسنامه انجام دهند. همین وبس.
اینکه برخی دوستان اگاه یا ناخوداگاه با جملات شاعرانه وکلمات اغراق امیز که بوی تملق می دهد دوستان خود در هیات مدیره را می نوازند وشخصیت خود را در انها محو می کنند و رفتاری ماقبل مدرن از خود بروز می دهند در ان واحد سه اثر منفی باقی می گذارند: 1- خود را حقیر می کنند 2- به تشکیلات زیان می رسانند. 3- شخص ستایش شده را دچار توهم خود رهبر بینی می کنند.
به نام خداوند جان و خرد
پرده اول:
1- دورة تأسیس کانون صنفی معلمان ایران:
در این دوره شیرزاد عبدالهی به همراه افرادی همچون محمد خاکساری، علی بدر، محسن کمالی و چند تن دیگر به تدوین اساسنامه کانون و تأسیس آن پرداخت و به این وسیله این مجموعه یادگار خوبی از خود به جا گذاشتند که قطعاً تاریخ این اقدام مثبت آنان را هرگز از یاد نخواهد برد. این دوره ارزشمند اما پر تنش چندان دوام نیافت و شیرزاد عبدالهی علیرغم تلاشی که در تأسیس کانون داشت به دلیل روحیه خاصی که داشت در اولین مجمع عمومی کانون صنفی معلمان ایران که در مدرسه البرز برگزار شد شرکت نکرد و به دلیل اختلافات فراوانی که با هیأت موسس داشت از مجموعه جدا شد و به کار روزنامهنگاری در روزنامههای اصلاحطلب پرداخت. البته ترکیب هیأت موسس کانون نیز به گونهای بود که به هیچوجه نمیتوانست فردی چون عبدالهی را با جاهطلبیهایی که داشت تحمل کند و هنوز برای من این سئوال پاسخی نیافته است که چگونه افرادی چون علی بدر، محسن کمالی، محمد خاکساری، شیرزاد عبدالهی و دیگران توانستند یک دورة هر چند کوتاه را در کنار هم بگذرانند؟!!
پرده دوم:
2- سال 80 آغاز مبارزات صنفی معلمان ایران:
همزمان با روی کار آمدن آقای مرتضی حاجی (دومین وزیر خاتمی) که به شدت با مخالفت محافظهکاران مواجه بود، تجمعات زنجیرهای معلمان نیز با رهبری دو تشکل مطرح آن مقطع یعنی سازمان معلمان با گرایشات
اصلاحطلبانه و خانه معلم با گرایشات محافظهکارانه آغاز شد. شیرزاد عبدالهی نیز یکی از سخنرانان اولین تجمع معلمان بود که در تربیت معلم شهید باهنر برگزار گردید. متأسفانه جمعیت حاضر از همان ابتدای سخنرانی آقای عبدالهی سر ناسازگاری گذاشتند و با بیاعتنایی و یا «هو» کردن مانع از ادامه سخنرانی عبدالهی شدند. این حادثه تلخ تا مدتها شیرزاد را تحت تأثیر قرار داد به طوریکه بسیاری از تحلیلها و مقالات و داوریهای بعدی عبدالهی متأثر از این واقعه بود و او که قدرت درک اعتراض آن روز معلمان را نداشت دچار این توهم شد که معلمان بازیچه جریانات محافظهکارانه قرار گرفتهاند و مسائل معیشتی بهانه و روپوشی است برای جناح راست که از این طریق معلمان را علیه اصلاحطلبان بشوراند. از آن تاریخ به بعد شیرزاد در اکثر مقالات و گفت و گوهای خصوصی و عمومی معلمان را قشری بیسواد که میبایست بسیاری از آنان را از آموزش و پرورش اخراج کرد قلمداد میکرد. او مهمترین دلیل اعتراض فرهنگیان را حذف معاونت پرورشی میدانست و مدعی بود مخالفان خاتمی با مستمک قرار دادن مسائل معیشتی معلمان قصد دارند این دولت را تحت فشار قرار داده و آقای خاتمی را وادار به بازگرداندن معاونت پرورشی نمایند. شیرزاد بر پایه همین تحلیل تشکلهای صنفی معلمان را که در رأس آن کانون صنفی معلمان قرار داشت جریانی پوپولیستی میدانست که خواسته یا ناخواسته به عامل جریان راست برای تضعیف دولت آقای خاتمی تبدیل شده است و اگر چه صداقت اعضای هیأت مدیره کانون صنفی معلمان ایران را انکار نمیکرد اما در نوشتههایش کانون را بازیچه جناح راست معرفی میکرد و حتی مدعی بود که میداند جوهر هفتهنامه قلم معلم در کجا پر میشود و چه کسانی هدایت جریان معلمان را بر عهده دارند.
بدون شک چنانچه همکاران فرهنگی به ویژه فعالان صنفی کمی به عقب برگردند و به مقالهها و تحلیلهای آقای عبدالهی که بعضاً در حساسترین مقاطع تاریخی منتشر و به تخطئه جنبش معلمان میپرداخت رجوع کنند حتماً به یاد میآورند که جناب شیرزاد چگونه با قلم شیوای خود جنبش معلمان را به تمسخر میگرفت و مسئولان صنف را انسانهایی ناآگاه و فریبخورده قلمداد میکرد و یا اعتراضات معلمان را بیفایده میدانست و آنان را آلت دست جناح راست معرفی میکرد.
کاش آقای عبدالهی در وبلاگ شخصی خود آرشیوی ایجاد میکرد و مقالات گذشته خود را دوباره منتشر میکرد تا آنها که حافظه تاریخی خود را از دست دادهاند به یاد آورند که آثار قلمی ایشان در برخی مقاطع چه تأثیر عمیقی در تخریب حرکت معلمان داشته است و چگونه برخی مقالهها و مصاحبههای ایشان که به تحقیر جنبش معلمان میپرداخت باعث خشم فعالان صنفی و تضعیف جنبش مدنی معلمان میشده است.
شیرزاد در آن دوره مدعی بود که اعتراضات معلمان غیرمنطقی و خواستههایشان غیرمعقول است و هیچ دولتی نمیتواند از عهده پاسخگویی به مطالبات معلمان برآید و افزایش حقوق معلمان را به دلیل جمعیت زیاد آنان غیر ممکن میدانست و معتقد بود که بودجه آموزش و پرورش ایران از بسیاری کشورها بالاتر است. لذا تقاضای افزایش حقوق را کاملاً غیرمنطقی میدانست و آثار تورمی حاصل از افزایش دستمزدهای معلمان را دلیل منطقی برای مخالفت مجلس و دولت اصلاحات میدانست و حتی میگفت که همین حقوق هم برای بسیاری از معلمان زیاد است.
ماهی قرمز عید
ناظم شکم گنده اش را روی صندلی جابجا کرد، دستی به کله تاسش کشید، گره کرواتش را شل کرد، چکش روی میز را برداشت به حیاط مدرسه رفت و در کنار میله پرچم چکش را به تکه فلزی کوبید.
دانش آموزان به سرعت از مدرسه خارج و چون امواجی خروشان در حاشیه دهکده ناپدید شدند. جابر با قدی کوتاه، شلواری بلند و کتاب هایی که در دست داشت از هم کلاسی های خود جدا شد. نغمه پرندگان، شکوفه های نشکفته درخت بادام، خروش رودخانه وجوانه های سبز بوته ها خبر از تولدی دوباره داشت. در مسیر راه بچه ها با لباس های کهنه وسیم « توپ نفتی» درست می کردند، نوجوانان لاستیک های فرسوده را در سینه کشی تپه مشرف به دهکده هل می دادند، دختران و زنان جوان فرش و گلیم ها را در کنار رودخانه شستشومی کردندو روی پشت بام ها پسران جوان با چوب به جان فرش ها افتاده تا خاک های یک ساله را بزدایند، زیرا جشن بزرگی پیش رو داشتند.
جابر وارد خانه شد. ننه با جاروب لانه های عنکبوت را یکی بعد از دیگری ویران می کرد. جابر گفت: مادر حالا که عنکبوت ها همه تنم را گزیده اند، داری خانه تکانی می کنی؟ ننه گفت : فضولی موقوف، برو آن اسکناس دو تومانی و حباب شیشه ای را بردار و از دکان عمو قاسم یک ماهی قرمز بخر، آخر" سفره هفت سین بدون ماهی قرمز شگون ندارد"
جابرکتابها را روی کرسی گذاشت و با اسکناس از خانه خارج شد. در مسیر فکری به ذهنش رسید « اگر به کنار رودخانه بروم ویک ماهی قرمز بگیرم .همه پولم را ترقه و فشفشه می خرم » مسیر رودخانه را در پیش گرفت. در کنار رودخانه آنجا که آب راکد، زلال و شفاف بود چمباته زد تا ماهی قرمزی صید کند. مدتی گذشت اما خبری نشد. می خواست برگردد، ناگهان ماهی قرمز کوچکی را دید حباب شیشه ای را درون آب برد وماهی را گرفت.
شادمان با شکار خود راهی منزل شد. اندکی از رودخانه دور شد و صدایی شنید که گفت: مرا کجا می بری،. نگاهی به آسمان، زمین و اطراف خود انداخت اما چیزی ندید. رنگ از صورتش پرید، وحباب شیشه ای در دست هایش می لرزید. حباب را روی زمین گذاشت وفکری کردِ؟ نکند اَجنه یا مرد آزما باشد. کفش ها را ور کشید تا فرار کند. نگاهش به حباب شیشه ای اُفتاد و صدا دوباره تکرار شد، صدا از حباب بود. ترسان جلو رفت. ماهی قرمز سر از آب بیرون آورد و گفت : بی انصاف مرا کجا می بری؟جابر بریده بریده گفت : تو را به خانه می برم. مگر نمی دانی ننه گفته: « سفره هفت سین بدون ماهی قرمز شگون ندارد ».
ماهی گفت : این حرف ها خرافه است .ارتباطی بین حوادث و ماهی قرمز وجود ندارد. میدانی چند ساعت دیگر سال تحویل می شود، مرا به رودخانه برگردان تا کنار خانواده ام باشم آن ها رودخانه را جستجو می کنند، مرا نمی یابند وخیلی نگران می شوند.
جابر گفت گِیرم حرف های مادرم خرافه باشند. اما من نمی توانم ا ز خواسته های او سر پیچی کنم. می دانی که همه هستی من از اوست. تازه تو تنها نیستی، در دکان عمو قاسم .هزار تا مثل تو، داخل حوضچه ی شیشه ای زندانی اند تازه هیچ کس هم اعتراض نمی کنه. کاش من هم یکی از آن ها خریده بودم.
جابر حباب شیشه ای را در دست گرفت و راهی خانه شد. وقتی رسید حباب شیشه ای را روی تاقچه گذاشت و بیرون رفت و همه اسکناس دو تومانی را ترقه و فشفشه خرید. آفتاب که رفت صدای ترقه و دود همه دهکده را فرا گرفت. در پشت بام کاه گلی همه خانه ها آتش روشن شد و همه از روی آن می پریدند.
پاسی از شب گذشته بود که وارد خانه شد. ننه سفره هفت سین را چیده و خواهر کوچکش نو شده بود. ننه گفت: جابر تو هم لباس نوی خود را بپوش لحظه تحویل سال نزدیک است. همه دور سفره هفت سین نشسته تا به استقبال سال نو بروند. اما جابر چین به پیشانی داشت. بابا گفت : جابر چی شده؟ اِمشب باید خوشحال باشی، چهارشنبه سوری و شب عید یکی شده اند. جابر گفت : هیچی بابا فقط کمی خسته ام و برای یک لحظه تصمیم گرفت تا قصه رودخانه را تعریف کند. اما فکری به ذهنش رسید، اگر قصه را برای آن ها تعریف کنم حرفم را باور نمی کنند تازه ممکن است فکر کنند دیوانه شده ام.
همه که خوابیدند، دوباره صدای ماهی قرمز را شنید، نزدیک حباب شیشه ای رفت، ماهی قرمز گفت : مرا به رودخانه ببر وآزادم کن، همه نگران من هستند، جابر گفت : نه، مگر نمی دانی سفره هفت سین بدون ماهی قرمز شگون ندارد؟ نکند میخواهی امسال خانه خرابمان کنی؟
ماهی قرمز در خود پیچید و به فکر فرو رفت می خواست بفهمد چرا گرفتار شده و با خود گفت: مقصر خودمان بودیم، آن روز که ساز و دهل را کنار رودخانه آورده بودند، همه مان هیجان زده به سطح آب آمدیم، وآن ها متوجه شدند که رودخانه ماهی قرمز دارد و شکا رمان کردند. خاطره قصه ای که مادر بزرگ در آن شب سرد و طوفانی رودخانه برایش تعریف کرده بود در ذهنش روشن شد و گفت : نه، من در شکم مرغ ماهیخوار گرفتار نشده ام تازه اگر بتوانم این حباب شیشه ای را بشکنم خودم را....... تنها راه آزادی آن است که این پسرک خرافی را راضی کنم تا مرا به کنار رودخانه ببرد.
ده شب از سال نو گذشت و جابر شاهد ضعف روز افزون ماهی بود. صبح روز بعد گفت : ننه دید و بازدید ها تمام شده اگر اجازه بدهی ماهی قرمز را در آب رودخانه رها کنم . ننه گفت : نه پسرم، مگر نمیدانی ماهی های قرمز رودخانه را آلوده می کنند؟ این ماهی اگر قسمتش باشد تا سال آینده می ماند و اگر هم نباشد باید در همین شیشه بمیرد. بعد هم پرتش میکنی جلوی گربه.
یک روز. ننه به جابر گفت : آن گلیم را بردار امروز می خواهیم به کنار رودخانه برویم، سبزه راهم یادت باشد به رودخانه بیندازیم. جابر گفت ننه اگه اجازه بدی ماهی قرمز را به کنار رودخانه ببرم تا کمی آفتاب بگیرد، آخر سایه و سرما جانش را گرفته . ننه گفت عیبی نداره اما مواظب باش.
بعد از اینکه ناهار را در کنار رودخانه خوردند، جابر حباب شیشه ای را در دست گرفت و در کنار رودخانه مشغول قدم زد ن شد. ماهی قرمز گفت : مرا در آب رودخانه رها کن، مگر نمی دانی آزادی مو هبتی الهی است. جابر گفت : نه، مگر تو نمیدانی ماهی های قرمز رودخانه را آلوده می کند. ماهی قرمز گفت :ما عامل بیداری رودخانه هستیم، حداقل پاهایت را درآب رودخانه بگذار تا من بتوانم رودخانه را احساس کنم. جابر قبول کرد کفش ها را در آورد و وارد رودخانه شد. ماهی قرمز شروع کرد به پیام دادن به دوستان خود و یکدفعه همه ماهی ها از آب بیرون پریدند و یکصدا چیزی گفتند که در همه فضای رودخانه و دهکده طنین انداز شد. جابر دست وپایش را گم کرد، دست هایش لرزید و حباب شیشه ای توی آب افتاد. لحظه ای بعد ماهی قرمز در رودخانه بالا پرید و گفت : زنده باد آزادی
مجتبی گودرزی
جناب آقای شاهدعلوی عضو هیات مدیره ی کانون صنفی معلمان کردستان
دوست و همکار گرامی درگذشت برادر عزیز شما را تسلیت گفته و برای آنمرحوم آمرزش وبرای بازماندگان بردباری وشکیبایی آرزو می کنیم.
ازطرف کانون صنفی معلمان ایران (تهران)
داوری چه گفت؟
شورای صنفی – مدنی معلمان اسمی نوظهور در عرصه خبری است . اقای داوری عضو شورای مرکزی سازمان معلمان این تشکل را چنین معرفی می کند:« شورای صنفی معلمان ، متشکل از دو تشکل سازمان معلمان ایران وکانون صنفی معلمان ایران است که دارای یک شورای 11 نفری می باشد». در خصوص سابقه این تشکل هم می گوید: از 4 ماه گذشته جلسات منظمی برای بررسی نحوه پیگیری مطالبات فرهنگیان در هشتمین دوره انتخابات مجلس تشکیل شد و به دنبال افرادی بودیم که با اهداف صنفی معلمان همخوانی داشته باشند. در انتها هم عملکرد گرامی مقدم را در بحث لایحه مدیریت خدمات واستیضاح فرشیدی وپیگیری بازداشت تعدادی از معلمان را مناسب دانسته است. بعد از خواندن مصاحبه داوری، در مورد واکنش تند بهشتی پرسش هایی برایم مطرح شد. به راستی چرا بهشتی از این مصاحبه چنان عصبانی شده که هم یک تنه انتخابات را تحریم کرده وهم از تشکلی که خود دبیر وعضو موثر ان است استعفا داده است.؟
تخلف داوری؟
اگر داوری بدون اجازه بهشتی که دبیر وسخنگوی شورای فعالان صنفی – مدنی معلمان است مصاحبه کرده ،لابد مرتکب تخلف شده وقاعدتا باید به او تذکر داده می شد. اماواکنش بهشتی تناسبی با تخلف داوری نداردو بیشتر به بهانه شبیه است. این فرض مطرح می شود که داوری در این مصاحبه سخنان خلاف واقع بیان کرده و محتوای سخنان او بهشتی را خشمگین کرده است.پرسش این است که کجای سخنان داوری دروغ است؟ ایا از حدودشش ماه پیش شورای فعالان صنفی مدنی با مشارکت 6 عضو هیات مدیره کانون تهران( باغانی – بهشتی – رضایی- نوراله اکبری – باقری – فلاحی ) و5 عضو شورای مرکزی سازمان معلمان( هاشمی – داوری – مرد- پورسلیمان –نقی ئی ) تشکیل نشده ودر جلسات متعدد در باره انتخابات بحث وگفتگو نکرده اند؟ ایا این جمع با گرامی مقدم نشست نداشته اند وایشان را به عنوان کاندیدای مورد حمایت فعالان صنفی – مدنی انتخاب نکرده اند؟ داوری کلمه ای دروغ نگفته . چرا بهشتی صریح واشکار علت ناراحتی واقعی خود را بیان نمی کند؟ البته استعفای بهشتی مسبوق به سابقه است . به گفته دوستان کانون او در دوره مسئولیت خود چند بار از هیات مدیره کانون استعفا داده وهر بار با وساطت ریش سفیدانی مثل معارفی باز گشته است. ایا این استعفا نیز مصلحتی وبرای تحکیم مواضع شخصی است؟ اینها پرسش های مهمی است که بهشتی باید به انها پاسخ دهد.
بازی با چند برگ
همه شواهد حاکی از ان است که ارسال این پیام یک حرکت سیاسی چند منظوره برای رهایی از فشار بدنه صنفی کانون است.یک گام به عقب برای تحکیم موقعیت وانگاه دو گام به پیش! بهشتی با این پیام ابتدایی ترین اصول کار جمعی را زیر پا گذاشته .اول به عهد خود با سازمان معلمان بی هیچ دلیلی پشت پا زده است . دوم، دوستانی مانند باغانی وباقری ورضایی و... را در برزخ بلاتکلیفی رها کرده است ودارد به معلمان اعلام می کند که من نبودم. به صنفی های سرسختی مثل خاکساری پیام اشتی می دهد تا از فشار انها بکاهد ومی کوشد این نیروی پر توان رامهار کرده و تحت تسلط خود در اورد ویا حداقل ساکتشان کند. با استفاده از کلمه تحریم خود را در چشم معلمان رادیکال قهرمان می نمایاند.بعد از انتخابات سینه سپر می کند که من تحریم کردم وبه این نکته توجه ندارد که تحریم یکنفره انتخابات صرفا شعاری توخالی است. چطور در فاصله یک روز از مشارکت فعال در انتخابات به تحریم می رسد و نتایج ان نظر سنجی که بارها به ان تکیه کرده بود یکباره دود می شود وبه هوا می رود. او به فکر روزهای بعد از انتخابات است . در اینده برای همه گرایش های معلمان پاسخ های اماده ای دارد.بهشتی در ان واحد می خواهد با کارت های مختلف بازی کند: صنفی ، سیاسی، رادیکال ، میانه رو ، اصلاح طلب پیشرو، اصلاح طلب معتدل. او با همه هست و با هیچکدام نیست.
تحریکات عبداللهی
براساس تجربه شخصی من انچه بهشتی را عصبانی کرده ، سخنان بی ابهام داوری در مصاحبه است. مصاحبه ای که در ارگان اعتماد ملی درج شده ونمی توان ان را به راحتی تکذیب کرد. او ناراحت است که چرا موضوع ائتلاف او با سازمان معلمان ، جلسات انتخاباتی وگفتگوهای او با سخنگوی حزب اعتماد ملی در اختیار افکار عمومی قرار گرفته است .بهشتی در چهار ماه گذشته پروسه ای طی کرده که شدیدا نگران است جزئیات ان به گوش معلمان برسد. او گوشه چشمی هم به صنفی ها ونیم نگاهی هم به تحریمی هادارد.بهشتی پایی در صنف وسری در اسمان سیاست دارد. فعالیت صنفی را محدود وکسل کننده می داند اما حاضر نیست از ان دل بکند ویکسره قدم به میدان سیاست بگذارد . کدام حزب سیاسی در دوره رکود می تواند اجتماعی 15 هزار نفری برگزار کند؟ چنین جمعیتی معجزه صنف است. صنف پشتوانه ای است برای سیاست .به گمان او بچه های صنفی مثل خاکساری ساده وفاقد تحلیل پیچیده اند. وقتی نامه اعتراضی خاکساری در روزنامه اعتماد منتشر شد به جای پاسخگویی به انتقاد های او در جلسات صنفی پای شیرزاد عبداللهی را به میان کشید. که بله ! خاکساری صمیمی وصادق است واین شیرزاد عبداللهی است که بچه ها را تحریک می کند!همواره ترس از عنصر خارجی صفوف داخلی را متحد می کند.
دو گرایش در هیات مدیره
من در یکسال گذشته که اعضای کانون تحت فشارهای قضایی واداری بوده اند از نقد فغالیت های کانون خودداری کرده ام . اکنون هم فضا را برای نقد همه جانبه کانون مهیا نمی دانم . اما اتفاقات جدید وعلنی شدن دو گرایش در کانون ، ابهاماتی در افکار عمومی معلمان ایجاد کرده است.دو طرف با رودربایستی از بیان صریح محل دقیق اختلاف خودداری میکنند وزمینه برای بهره برداری وسوء استفاده فرصت طلبان فراهم کرده اند. تا جایی که بخش نظرات برخی سایت ها و وبلاگ های معلمان مکانی شده است برای طرح حرف های سخیف و بی مبنا ومتهم کردن فعالان صنفی به خیانت وجنایت و وابستگی واین حرف هایی که بوی کهنگی ان ادم را ازار می دهد و50 سال از عمر انها گذشته است... واقعیت این است که در هیات مدیره کانون صنفی دو گرایش وجود دارد. یک گرایش که معتقد است کانون تشکلی صنفی شبیه اتحادیه ها وسندیکاهای کارگران است وباید صنفی باقی بماند. اعضای یک صنف در حوزه صنفی متحد ودر حوزه سیاسی متفرقند. معلمان حول مسائلی مانند افزایش حقوق ، اجرای قانون مدیریت خدمات ، بهبود شرایط کار ، پرداخت حق مسکن، کاهش مالیات و سایر مسایل صنفی با هم متحد ویکپارچه اند. اما در مسائل سیاسی مانند انتخابات مجلس وریاست جمهوری ، رابطه با قدرتهای بزرگ و...دارای نظرات متفاوتند. در حوزه صنفی چپ وراست ومیانه واصلاح طلب ومحافظه کار وبی خط با هم یکدل ویک جهت هستند. بنا براین ورود کانون به حوزه اختلافی سیاست مساوی است با تفرقه واختلاف . البته تاکید می کنند که ما با فعالیت های سیاسی واحزاب مخالف نیستیم اما تشکل کانون نه حزب است ونه می تواند با احزاب ائتلاف کند. علاوه براین اساسنامه کانون ما را از فعالیت سیاسی منع کرده است.
گرایش سیاسی
گرایش دوم این بدیهیات را می پذیرد اما در انتها تبصره ای اضافه می کند که باعث اغتشاش وبه هم ریختن مرزها می شود: انتخابات فرصتی است برای ورود به مجلس ودفاع از حقوق معلمان از تریبون مجلس . چه عیب دارد که ماهم چند نماینده پیگیر مثل کارگران در مجلس داسته باشیم؟ چرا به دست خود معلمان را از این حق محروم کنیم؟ وقتی به انها گفته می شود که اساسنامه کانون اجازه این فعالیت ها را نمی دهد ، از در دیگری وارد می شوند: ما نه با تابلو کانون بلکه به عنوان افراد حقیقی وبه اعتبار شخصی وارد صحنه می شویم. می پرسی شما این اعتبار را از کجا کسب کرده اید؟ ایا این اعتبار دارایی شخصی شماست که به دلخواه ان را هزینه کنید؟ می گویند: اساسنامه اعضا را از فعالیت سیاسی خارج از چهارچوب کانون منع نکرده است.ما انسانهای ازاد هستیم. می پرسی شما به عنوان بخشی از هیات مدیره فعلی کانون چگونه به صورت جمعی در مرکزیت یک تشکل سیاسی عضو می شوید وچگونه این نقش های متفاوت را از هم تفکیک می کنید؟ می گویند: ما در جلسات صنفی ، صنفی هستیم ودر جلسات سیاسی ، سیاسی. ادامه این بحث به درازا می کشد. اما واقعیت این است که برخی از اعضای هیات مدیره کانون بدون اذن صاحبان سرمایه اجتماعی کانون که همان معلمان عادی هستند اعتبار کانون را برسر بازار سیاست به حراج گذاشته اند.تصور انها این است که این سرمایه عظیم را نباید راکد گذاشت.
اعتبار شخصی
اما توهم داشتن اعتبار شخصی از آنجا برمی خیزد که برخی گمان می کنند که دارای چهره فرهمندند.ومطابق الگوی مبارزات توده ای خود را نه دراندازه عضو هیات مدیره کانون بلکه در قامت رهبرمعلمان می بینند و برای خود رسالت هدایت جامعه معلمان قائلند.برخی دوستان گمان می کنند که بعد از رنجها حالا نوبت درو محصول است. حدود 40 روز پیش در جلسه شورای صنفی – مدنی معلمان که از من هم به عنوان مهمان دعوت کرده بودند همین مطالب را با صراحت بیشتری مطرح کردم . در ان جلسه بهشتی – باقری و رضایی از کانون وهاشمی وداوری ومرد و... حاضر بودند. بهشتی به شدت از درج نامه خاکساری در روزنامه اعتماد ناراحت بود و مخالفت من با حضور کانون صنفی در انتخابات را شخصی وبراساس منافع سیاسی اصلاح طلبان ارزیابی می کرد.
فعالیت جوار اقتصادی
منطقه دوم اختلاف دو گرایش انجام فعالیت های اقتصادی وانتفاعی در جوار کانون است . 40 نفر از اعضای کانون نفری یک میلیون روی هم گذاشته اند و 240 میلیون هم وام گرفته اند ویک مدرسه غیر انتفاعی در نزدیکی میدان بهارستان به نام مبین تاسیس کرده اند. به گمان من این یک حرکت مثبت است اما اینکه به سهام داران القا می شود که ملک شما قیمتش چهار برابر شده و ایجاد امیدهای اقتصادی کاذب در ست نیست. قیمت ملک با کاربری اموزشی یک سوم قیمت ملک مسکونی است وگرفتن وام یعنی تغییر کاربری از مسکونی به اموزشی.حرف من این است منافع مشترک اقتصادی وشخصی را نباید جایگزین منافع صنفی کرد. غیر از این اعضای کانون تهران یک شرکت سرمایه گذاری تشکیل داده اند که در حال ساخت یک مجتمع 60 واحدی درنزدیکی میدان شهدای تهران است. در این جا هم همان بحث واستدلال های قبلی رواج دارد.انجام این فعالیت ها مغایر بساسنامه کانون است. اما دوستان می گویند که این فعالیت ها مستقل از کانون است. این ها مطالبی است که در یک فضای منطقی باید مورد بحث قرار گیرد.
رحمان شمس کجاست ؟
سه تجربه : 1- رهبری کاریزماتیک 2- مخلوط کردن فعالیت سیاسی وصنفی 3- انجام فعالیت های اقتصادی در قالب تعاونی مصرف ومسکن قبلا ازموده شده است . از سال 77 تا 81 فضای صنفی تحت تاثیر تشکلی بود به نام خانه معلمان. رحمان شمس چهره شاخص این جریان بود ودوستانش تعصب زیادی روی او داشتند. در انتخابات مجلس ششم در سال 79 با استدلالی مشابه دوستان واز طریق تشکیل جبهه چکاد ازاد اندیشان وارد انتخابات مجلس شد.و از سال 80 با استدلال کمک به همکاران نیازمند وارد فعالیت اقتصادی شند.البته از طریق تشکیل شرکت ها وتعاونی های اقماری. فعالیت اقتصادی به مذاق انها انقدر خوش امد که عرصه فعالیت صنفی را به طور کامل ترک کردند. چند دفتر در نقاط مختلف تهران تاسیس کردند .وگرفتن وقت ملاقات از دفتر شمس دست کمی از ملاقات با وزیر نداشت. من با فعالیت اقتصادی معلمان به صورت فردی ویا جمعی مخالف نیستم. اما تداخل بین فعالیت اقتصادی وصنفی، تشکل صنفی را از محتوا تهی می کند. اعضا به جای منافع عمومی بر اساس منافع شخصی تصمیم می گیرند. برخی هم نمک گیر می شوند... اما اینکه چرا من در این موضوع وارد می شوم : اول اینکه موضوع از طرف دوستان از دوطرف علنی شده و من هم به عنوان یک فرد علاقه مند به مسایل اموزش وپرورش نظر وتحلیل خودم را بیان می کنم. دوم اینکه من عضو موسس کانون صنفی معلمان واز نویسندگان اساسنامه کانون بوده ام و اصولا تولد کانون مقدماتی داشته که من بخشی از ان را در روزنامه شرق قبلا نوشته ام.گرایش کانون از اغاز صنفی ، غیر سیاسی و غیر انتفاعی بوده است. البته اگر دوستان خواهان تغییر اساسنامه وخط و مشی کانون هستند راهکار قانونی دارد . این مجمع عمومی کانون است که باید در مورد اختلافات کنونی قضاوت کند و دوطرف باید بدون اتهام زنی مواضع خود را به صورت شفاف در معرض قضاوت جامعه معلمان قرار دهند.
چرا بهشتی ؟
نوشتن یک یادداشت طولانی وتکرار یک نام ، ممکن است این ابهام را ایجاد کند که من با بهشتی مساله ای شخصی دارم و یا درفکر رقابت با اوهستم .خوشبختانه حوزه کاری من با بهشتی بسیار متفاوت است . رابطه شخصی من با بهشتی هم خوب است. عضو کانون صنفی هم نیستم وقصد شرکت در انتخابات هیات مدیره کانون را ندارم وحتی در اولین انتخابات هیات مدیره کانون به رغم محبت دوستان شرکت نکردم. اما به گمان من بررسی علمی کادر رهبری معلمان در 10 سال گذشته ضروری است. من تصور می کنم ظهور وافول ادمی مانند رحمان شمس که اتفاقا به لحاظ ویژگی های شخصی جذاب ودوست داشتنی بود دارای زمینه ها وقانونمندی هایی است که باید مورد توجه قرار گیرد. بالا رفتن این همکاران تصادفی نیست.معلمان ساده وقتی در موقعیتی قرار می گیرند دچار توهم می شوند. چهار تا شعار درود بر بهشتی در میدان بهارستان ، این دوست عزیز را دچار توهم کرد. در جلسه زیر زمین اوستا که به عنوان مهمان حضور داشتم وقسمت عمده جلسه به بحث وجدل بین من وبهشتی گذشت. جمله ای گفت که نیاز به اسیب شناسی دارد. والبته نقل به مضمون است. او در مورد خرید زمین میدان شهدا توضیح می داد که گفت:« به دوستان گفتم مبلغ یک میلیارد تومان روی من حساب کنند. برخی دوستان گمان کردند چنین مبلغی در حساب من است . برایشان توضیح دادم که من این مبلغ را با اعتباری که دارم تهیه می کنم.». باز همان سوال مطرح است که این اعتبار از کجا امده واگر متعلق به کانون است ایا دوستان می توانند ان را به دلخواه وبراساس درک شخصی هزینه کنند؟
بالاخره پس از ۴بار تعویق ،دادگاه محمود باقری تشکیل شد.
در خصو ص آقای باقری کیفر خواستی صادر شده و اتهاماتشان تحت محور مواد 500 ،607 ، 610 و 618 قانون مجازات اسلامی است که ابتدا محتوای مواد و سپس پاسخ مربوطه را بیان می کنم :
ماده 500 : هر کس علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا به نفع گروهها و یا سازمانهای مخالف نظام به هر نحو فعالیت نماید به حبس از یک تا سه سال محکوم خواهد شد .
v این ماده آن افرادی را تحت شمول قرار می دهد که علیه نظام و به قصد بر اندازی متشکیل شده باشند و تبلیغات آنان برای اهداف گروهها یا سازمانهایی انجام گیرد که هدف مبارزه با کلیت نظام اساس تشکیل آنها باشد. چگونه می توان معلمین شریف را که همواره رسالت ایشان اعتلا بخشیدن به کرامات انسانی و نشرعلوم و آموزش دانش به فرزندان این مرز و بوم بوده را در زمره ی خائنین به نظام پنداشت ؟ ایشان 17ماه در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت کردند و حضور مستقیم در جبهه داشتند و از سوی دیگر از طرف مسئولین آموزش و پرورش به عنوان معلم نمونه و برتر به لحاظ علم و معرفت برگزیده شده اند . پس چطور می توانیم از ایشان در زمره ی مخالفان نظام نام ببریم ؟! واژه ی فوق در محور خصومت با نظام جمهوری اسلامی است و به هیچ وجه شامل انتقاد یا مخالفت با عملکرد برخی از سازمان یا ارگانهای دولت نمی شود و در نتیجه هیچگونه سنخیتی بین ماده ی فوق با تجمع مشروع صورت گرفته وجود ندارد .
ماده 607 : هر گونه حمله یا مقاومتی که با علم و آگاهی نسبت به مامورین دولت در حین انجام وظیفه آنان به عمل آید تمرد محسوب می شود و مجازات آن به شرح ذیل است
1) هر گاه متمرد به قصد تهدید اسلحه خود را نشان دهد ، حبس از 6 ماه تا 2 سال
2) هر گاه متمرد در حین اقدام دست به اسلحه برد از 1 تا 3 سال
3) در سایر موارد حبس از 3 ماه تا یکسال
تبصره : اگر متمرد در هنگام تمرد مرتکب جرم دیگری هم بشود به مجازات هر دو جرم محکوم خواهد شد .
v اصولا تصور چنین جرمی دور از ذهن است . آقای باقری در کجا نسبت به ماموران دولت تمرد کرده ؟آنهم به شکل حمله یا مقاومت . وقوع جرم تمرد ظهور در عملیات فیزیکی دارد و این ماده اشراف بر آن دارد که مامور در حین انجام وظیفه مورد حمله یا مقاومت قرار گیرد که در پرونده ی مدارک و اظهارات کارشناس محترم اطلاعات آقای باقری در چه زمان و یا مکان و به کدام مامور حمله کرده و یا مقاومت در انجام وظایف آنان کرده است ؟ و یا اینکه از سلاح سرد یا گرم استفاده کرده است !!!!
ماده 610 : هر گاه دو نفر یا بیشتر اجتماع و تبانی نمایند که جرائمی بر ضد امنیت داخلی یا خارج کشور مرتکب شوند یا وسایل ارتکاب آن را فراهم نمایند در صورتی که عنوان محارب بر آنان صادق نباشد به 2 تا 5 سال حبس محکوم خواهند شد .
v اگر دقت کنیم به آنچه که قانونگذار در تصویب این ماده در نظر داشته با اتهام آقای باقری هم خوانی ندارد . در قانون اساسی چیزی که مشهود است گردهمایی جزء حقوق انکار ناپذیر مردم تلقی شده و اصل 27 قانون اساسی تجمع یا اجتماعی را که خواسته های آن مشروع و قانونی باشد تجویز کرده مخصوصا در شرایطی که بعضی از مقررات و تبعیضاتی که نارضایی افراد را درپی داشته باشد آنان می توانند آزادانه با اعلام موارد مورد تبعیض خواستار تغییر اوضاع و شرایطی شوند که مسئولیت آنها بر عهده دولت بوده است .
قانون اساسی هر گونه گردهمایی را مطابق با مطالبی که مشروع باشد تجویر کرده و هیچ منافاتی در این خصوص نداشته به این صورت کسانی که خواستار تغییر اوضاع یا رفع تبعیضات شده و با راهکارهای اعتراض کتبی ، مطرح کردن مستقیم با مسئولین ترتیب اثری داده نشده می توانند با اجتماع مشروعشان خواستار تغییر اوضاع با گفتن معضلات به مسئولین امر بشوند . در حالیکه شرکت در تجمعات صورت گرفته مغایر با خواسته های قانونی نبوده بلکه هیچ گونه تعهدی در گفتار یا رفتار نسبت به خواسته های غیر قانونی ابراز نشده است و معلمین عزیز برای هدفی مشروع و در نهایت احترام و رعایت موازین قانونی سعی کردند که خواسته های مشروع خود را به گوش مسئولین برسانند درنتیجه چگونه می توان اقدام قانونی و مشروع آنان را با ماده ی 610 قانون مجازات اسلامی منطبق دانست و آن را تبانی بر علیه امنیت داخلی کشور دانست؟
ماده 618 : هر کس با هیاهو و جنجال یا حرکات غیر متعارف یا تعرض به افراد موجب اخلال در نظم و آسایش و آرامش عمومی گرد یا مردم را از کسب و کار باز دارد به حبس از 3 ماه تا یک سال و تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد .
v از موضوعات بارز در این ماده آن است که اعمال مرتکب باید سبب بر هم زدن نظم و آسایش و آرامش عمومی شود و همچنین ایجاد اختلال در کسب و کار مردم نماید آن هم با جار و جنجال و حرکات غیر متعارف مانند آنکه شب هنگام و در زمان استراحت مردم با ایجاد سر و صدا و همهمه به پا کردن که ناشی از انسان و گاهی از وسایل و ابزار و ادوات باشد سبب سلب آرامش و آسایش بشود . از طرف دیگر حرکات غیر متعارف باید نمایشی باشد و در مردم ایجاد هراس کند مثل سلاح سرد یا گرم یا چاغو را نمایشی در دست بگیرد و بجنبانند و از قسمت دوم مشخص می شود که در مکان های عمومی از جمله بازار یا محلی که مردم مایحتاج عمومی خودشان را خریداری می کنند که انبوه مردم در آن مکان به کسب و کار ویا به خرید مایحتاج خود مشغول هستند جنجال و هیاهو موجب خلل در کسب و کار شان شود در حالی که واضح است تجمع آرام و قانونی معلمین کاملا منطبق با اصل 27 قانون اساسی و در زمان و مکانی بوده که فارغ از موارد اتهامی در ماده ی فوق است . زمان و مکان تجمع در جلوی مجلس شورای اسلامی و در زمانی که نمایندگان مردم در خانه ی آنان مشغول رسیدگی به مشکلات شهروندان خود بوده اند صورت گرفته است که به هیچ وجه مانع و رادع کسب و کارکسی نبوده و نشده است .
حال با تعمق در موارد مذکور پرواضح است که موارد اتهامی منطبق با قانون نیست و به طور قطع دادگاه محترم با توجه به عدم سنخیت حضور موکل در جمع قانونی حکم برائت ایشان را صادر نماید
به نام خداوند جان وخرد
بیا نیه انجمن صنفی مدنی معلمان ایران به مناسبت سالگرد وقایع اسفند ماه 1385
سالی دیگر گذشت وسالگردی دیگر فرارسید ، امیدهایی دیگر برباد رفت ویاس هایی بیشتر ریشه دواند. اسفند ماه امسال یاد آور شیرینی ها و تلخی ها ، شکست ها و پیروزی ها ی بسیار است. شیرینی پیروزی برتفرقه وپراکندگی وچشیدن طعم همدلی و تلاش برای تامین منافع جمعی و تلخی عذاب آور افشای بی صداقتی مدعیان حفاظت از ارزش ها.
اسفند ماه برای معلمان یاد آور مظلومیت و بی پناهی و برای دولتیان یاد آور هجوم بر عدالت طلبی و صداقت پیشگی است. جامعه وتاریخ قضاوت خواهند کرد چه کسی پیروز شد وچه کسی شکست خورد.
همکاران گرامی!
درآستا نه 23اسفند قرارداریم روزی که حافظان امنیت جامعه وارونه پوشیدن پوستین مهرورزی را به رخ تمامی مردم ایران کشیدند. 23اسفند 1385 را نمی توان ونباید از یاد وخاطره ها زدود . نه فقط به این دلیل که صدها تن ازهمکاران مان مورد اهانت ، ضرب وشتم و بازداشت قرار گرفتند، - که البته درجای خود بسیار اهمیت دارد- نه فقط به این دلیل که چهره کریه خشونت درپیش چشمان نمایندگان ملت!! به رخ کشیده شد وهیچ ندای اعتراضی ازدرون این خا نه برنخاست . 23 اسفند را به این دلیل باید به خاطر سپرد که مانند یک تب تند وسوزان نشانی از بیماری یک جامعه را آشکار ساخت . جامعه ای که مدیرانش فرصت گفت و گو ومفاهمه را می سوزانند تا زور را جانشین منطق نمایند. تا کسی نفهمد که اساسا" پاسخی ندارند تا پاسخگو باشند. روش آن ها گسترش ترس ، بی اعتقادی و بی اعتمادی به خود ودیگران است.
همکاران گرامی!
یکسال از تجمعات پرشور درمقابل مجلس شورای اسلامی گذشت، یکسال از وعده های بی پشتوانه برخی ازنمایندگان مجلس پیرامون اجرایی شدن لایحه مدیریت خدمات کشوری ازابتدای سال 86 گذشت. دولت کنونی به هیچوجه خود راملزم ومتعهد به اجرای مصوبات مجلس نمی داند وبه بهانه های مختلف ازاجرای قانون مدیریت خدمات کشوری حتی درسال 1387 سرباز می زند. لذا کانون صنفی معلمان ایران کلیه همکاران فرهنگی را به همدلی ، اتحاد ومنسجم شدن درچارچوب تشکل های صنفی دعوت می نماید.زیرا اعتقاد راسخ داریم که جز با اقدام گروهی ، هماهنگ ومتشکل هیچ راه دیگری برای احیای حقوق ازدست رفته خود نخواهیم یافت.
اکنون باتوجه به اینکه درآستانه اولین سالگرد تجمعات به یاد ماندنی اسفندماه 85 قرارگرفته ایم ، اسامی و برنامه های گرامیداشت سالگرد روزهای 15 تا 23 ا سفند ما ه که فاصله تجمع باشکوه فرهنگیان (15 اسفند) وپاسخ خشونت بار به آنان(23 اسفند) بوده است را به شرح زیر اعلام می نماید:
15/12/86 روز همبستگی معلمان ایران
16/12/86 روز تقدیر ازحقوقدانان حامی معلم
17/12/86 و 18/12/86 روز تقدیرازمعلمان سرافراز درجمع فعالان صنفی سراسر کشور
19/12/86 روز پی گیری مطا لبات معلمان ایران
20/12/86 روز تقدیر ازخبرنگاران حامی معلم
21/12/86 روز تقدیر ازنمایندگان مدافع حقوق معلما ن
22/12/86 روز مرور خاطرات اسفندماه 85
23/12/86 روز نفی خشونت ودفاع از حقوق شهروندی
ضمنا اجرای برنامه های زیر درروزهای 19 و3 2 اسفند درمدارس به همکاران گرامی پیشنهاد می شود:
- روز 19/12/86 تشکیل جلسه شورای معلمان درمدارس .
موضوع جلسه : پی گیری خواسته های صنفی معلمان و نوشتن نامه و تهیه طومار برای مسئولین ازطریق مدارس.
- روز23/12/ 86 دراعتراض به برخورد خشونت آمیزبا فرهنگیان در23 اسفندماه 1385 درساعت دوم ازحضور درکلاس خود داری می نماییم .
کانون صنفی معلمان ایران ازکلیه همکاران فرهنگی تقاضا می نماید به مناسبت رو ز مرور خاطرات اسفندماه (22/12/86) خاطرات خود از وقایع بهمن واسفند85 را جهت درج درسایت کانون صنفی معلمان ایران با آدرس : www.moalleman1.com تا قبل از 22 اسفند به صورت الکترونیکی پست نمایند.
همچنین ازهمکاران فرهنگی درخواست می شود جهت تکمیل آرشیو فعالیت های صنفی معلمان، خاطرات و مدارک خود اعم از فیلم ، عکس و . . . را تا پایان فروردین ماه سال 1387 به آدرس زیر ارسال نمایند:
تهران ، م . محمدیه خ . مولوی خ . تختی ک . آذر پندار پلاک 20 . کد پستی: 1197674361
انجمن صنفی مدنی معلمان ایران
به نام آزادی
بچه ها سلام،
دلم برای همه شما تنگ شده ، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم ، هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم ، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم ، با شما میخندم و با شما میخوابم . گاهی « چیزی شبیه دلتنگی » همه وجودم را میگیرد .
کاش میشد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم ، و خسته از همه هیاهوها ، گرد و غبار خستگیهایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم ، کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب » و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی میکند ، پی سه ممیز چهارده باشید با صد ممیز چهارده ، درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میمانیدم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند ، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد .
کاش میشد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم .
کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید ، اما افسوس نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد ، کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم ، همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی مینویسید کاش دختر به دنیا نمیامدید.
میدانم بزرگ شده اید ، شوهر میکنید ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز « جای بوسه اهورا مزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود ،راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید ، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضاء جمع نمیکردید و یا اگر در این گوشه از « خاک فراموش شده خدا » به دنیا نمی آمدید ، مجبور نبودید در سن سیزده سالگی با چشمانی پر از اشک و حسرت « زیر تور سفید زن شدن » برای آخرین بار با مدرسه وداع کنید و « قصه تلخ جنس دوم بودن » را با تمام وجود تجربه کنید . دختران سرزمین اهورا ، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتماً از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید .
پسران طبیعت آفتاب میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید ، بخوانید و بخندید چون بعد از « مصیبت مرد شدن » تازه « غم نان » گریبان شما را گرفته ، اما یادتان باشد که به شعر ، به آواز ، به لیلاهایتان ، به رویاهایتان پشت نکنید ، به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمینشان برای امروز و فرداها فرزندی از جنس « شعر و باران » باشند به دست باد و آفتاب میسپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمینمان مترنم شوید .
رفیق ، همبازی و معلم دوران کودکیتان
فرزاد کمانگر - زندان رجایی شهر کرج
9/12/1386
نقدی برایجادشاخه معاونت پرورشی علی نظری دبیر ی از ساری
هنوز به یاد دارم زمانی که دانشجوی علوم تربیتی بودم و یکی از اساتید با حرارت از ظلمی که به آموزش و پرورش بابت این تفکیک نا بجا شده ، انتقاد می کرد و دانشجویان را به این موضوع فرا می خواند که حوزه وسیع تربیت تمامی ابعاد انسانی مربیان و دانش آموختگان را در بر می گیرد و اینها قابل تفکیک ساختاری نیستند و اگر لفظ مربی بهداشت یا معلم ورزشی را بکار می گیریم ، نه به این دلیل که اولی معلم نیست و دومی مربی ، بلکه تنها به دلیل ضرروت شغلی و استفاده از وسایل کمک آموزشی وسهولت در مطالعه و بررسی شاخه های مختلف آموزشی است . چرا که آموزش از پرورش جدا نیست. آموزش و پرورش ما بر گرفته از غرب است و برای بومی سازی آن لزومی ندارد که واحدی مستقل به موازات نهادی بزرگتر که خود زیر مجموعه نهاد آموزش است قرار دهیم. البته در راستای اینکه در حال حاضر در آموزش پرورش بسیاری از معلمان دوره های تخصصی تربیت معلم یا دانشسراهای عالی را نگذرانده اند ، نیز نمی توان به توجیه قابل قبولی برای ایجاد و سازماندهی نظام پرورشی در کنار آموزش به طور مجزا دست یافت .
برای رفع مشکل فوق می توان با ایجاد دوره های تخصصی تربیت معلم برای معلمان حق التدریس و پاره وقت تا حدود زیادی موفق شد ولی باید به این پرسش پاسخ داد: کدام معلم است که دوره های تربیت معلم را گذرانده و در کلاس درس صرفاً به آموزش مطلق پرداخته است و در پرورش روان و اخلاق آنها مبادرت نکرده است . چگونه می توان کار یک معلم آموزشی را غیر پرورشی قلمداد کرد و مدارس را نیازمند داشتن مربیان پرورشی که بعد ایدئولوژیک آنها پر رنگ تر است دانست .
البته شاید مراد این باشد که قوانین و احکام عبادی و مناسبت های عقیدتی و یا سیاسی را در مدارس توسط افرادی که آنان را به عنوان مربیان و معاونین پرورشی می خوانیم رشد و گسترش دهیم این خود مقوله دیگری است . یعنی ، اگر قصد بر این باشد که تفکیک نهاد های آموزش و پرورش و احیای مجدد نهاد پرورشی مستقل از آموزش و معاونت پرورشی برای انجام فعالیت های مذکور باشد ، به نظر می رسد تنها تشکیل یک ستاد پرورشی و گماردن یک ستاد تربیتی و یک مربی ستاد در مدارس برای پرداختن به این امور کافی باشد و لزومی به طرح هزینه های گزاف نبوده و نیست.
گنگی مفهوم نهاد پرورشی بیشتر از اینجا ناشی می شود که معلوم نیست درمیان نیروهای صف یا ستاد آموزش و پرورشی در کدام جایگاه قرار می گیرند . اگر بگوییم معاون پرورشی به دلیل آنکه در مدارس بطور مستقیم با دانش آموزان ارتباط آموزشی دارند و بلاواسطه آنان را متاثر می کنند و باید در خط مقدم (صف)قرار گیرند – که در حال حاضر وضع بر همین منوال است – لازم است توضیح دهم که مبحث علائق و انگیزه ها بحثی جدای از اموزش است و فرایند یادگیری – یاددهی نظام مند مبتنی بر طرح درس و برنامه ریزی آموزشی و درسی میان آنها صورت نمی گیرد. هرچند که مربی و معاون پرورشی در مدرسه حاضر باشند فرایند مذکور شکل نمی گیرد مانند : دفتردار یا مدیر دروس که همیشه حاضرند و با دانش آموزان مرتبط ولی نمی توان آنها را در زمره ء نیروهای صف آ.پ قرار داد و جزء نیروهای ستادی و پشتیبانی هستند .
شواهد نشان می دهد شاخه پرورشی وظیفه ای جز ایدئولوژیک کردن اندیشه برعهده ندارند و مربیان پرورشی تاکنون راهی جز این نرفته اند . به همین ترتیب آنها همیشه مراقبند که دانش آموزان راه کج نروند و برخلاف روش ایدئولوژی حاکم گام برندارند . میزان الزام و اجبار جهت تاسیس مقطع پرورشی در کنار آموزش تنها به این بر می گردد که بر کار نهاد آموزشی نظارت کنند تا در مواقع لازم تذکرات و توصیه های آنها را مستقیم یا از طریق کانال مدیران نواحی ، مناطق و مدیران مدارس به سمع و نظر دیگران برسانند .
مهمترین تکلیف مربیان پرورشی همانگونه که گفته شد بعد نظارتی و کنترل کنندگی دارد تا مانند مدیران در سایه بر امور و فعالیت های جاری اشراف کامل داشته باشند و گزارش فعالیت های نظارتی شان را به طرق ممکن به بالادستی ها ارسال کرده تا سیستم مدیریت متمرکز در سایه شکل بگیرد. واقعیت امر این است که تا کنون این وجه نظارتی بیشتر از وجوه دیگر آن مثل: برگزاری همایش ها و اردوهای تربیتی علمی تفریحی و یا اجرای مراسم مذهبی و نماز جماعت و.... به چشم خورده است به گونه ای که تصور یک مربی |پرورشی در اذهان بقیه کارکنان مدارس ، تصدیق نوعی ترس ناشناخته و مرموز است . هراس از این که مبادا رفتاری از کسی سر بزند که در شان یک معلم یا دانش آموز نباشد تا مورد توبیخ و سرزنش مربی قرارنگیرد و اینکه مربیان پرورشی همواره وظیفه دارند سایرین را در مدارس و آموزشگاهها به راه راست هدایت کنند که خود به خود نقش رهبری مربیان پرورشی با رویکرد نظارتی شان شکل می گیرد و این روند بیش از آن ایده ای است که آن ها در ابتدای کار مطالبه کرده بودند ، و گرنه کدام عقل سلیم می تواند بپذیرد که تربیت دو شاخه موازی و جدا از هم دارد تا جایی که شاخه مصنوعی آن بر روند فعالیت ها ی شاخه اصلی نیز نظارت و رهبری کند .. برای نتیجه گیری از آنچه گفته شد ، اگر قصد داریم از آ.پ مدرن بهره گیریم همانگونه که در توصیف کنونی مد نظر است نباید تفکیکی بین آموزش و پرورش ایجاد کرد بلکه باید از نهاد تربیت سخن گفت که بر گرفته از واژه Education به معنی تربیت است . مفهومی که از این واژه بر می آید همه کارکنان نهاد عریض و طویل آموزش و پرروش را شامل می شود. به عبارت بهتر از سرایدار مدرسه یا اداره تا معلم و وزیر آموزش وپرورش کسانی اند که به تناسب در رشد کمی و کیفی و کمال جسمی و روانی و جامعه پذیری دانش آموزان سهمی دارند ؛ فرق میان آنها تنها در میزان و نوع اثر بخشی و کارآمدی در بخش و حوزه کاری شان است نه اینکه انها را به دو شقه آموزش و پرورش تقسیم کنند و جدای از ایجاد نوعی رقابت داخلی و مرموز میان کارکنان، محمل بسیاری از هزینه های هنگفت و اتلاف وقت برای حل این معما که آیا آموزش باید از پرورش جدا شود یا نه ؟! و پس از برخوردهای سیاسی – ایدئولوژیک با این مقوله فرهنگی ، دست آخر به خانه اول پس از انقلاب 57 می رسند که باید پرورش از آموزش جدا باشد و نهاد پرورش به اموری بپردازد که مربوط معلمین ورزش ، دینی و قرآن ، مشاوران ، مربیان بهداشت و فوق برنامه و راهنمایان تعلیماتی است نه اینکه با وضع قوانین خود ساخته و نا متناسب با اموزش و پرورش مدرن ، اس و اساس واژه تربیت را با این تفکیک در هم بریزند و اولین خانه فرهنگ سازی و تولید اندیشه را بر آب بنا کنند . چنین مباد .
۴/اسفند/۸۶
زندگینامه
محمود دهقان آزاد درسال 1346درروستاهای ساوجبلاغ کرج به دنیاآمد،3یا4ساله بود،که به خاطر بیماری، نابینا شد؛درسال 1356دریکی ازمدارس ویژه ی نابینایان که اکنون مدرسه ی نابینایان شهید محبی نام دارد،به تحصیل پرداخت،پس از پیروزی انقلاب وبا داشتن سن کم وبا توجه به حال وهوای آن سالها به شدت مجذوب وشیفته ی مطالعات اجتماعی ومذهبی شد،وبا خواندن آثاری از نویسندگان نام آوری همچون صمد بهرنگ،ومعلم شهید دکترعلی شریعتی تاثیرات بزرگی ازتفکرات این بزرگان دریافت کرد،به واقع میتوان گفت با خواندن کتابهای این بزرگان با چهره ی اسلام راستین ونجات بخش آشنا شد.
همین امرموجب شکل گیری افکاروفعالیت های سیاسی واجتماعی وی شد.
درسال 1367بادریافت دیپلم از دبیرستان فارغ التحصیل شد،ویک سال بعد (1368) به عنوان آموزگار درمدرسه ی نابینایان پویا ی کرج مشغول به کارشد،عشق و علاقه به شغل شریف معلمی راازهمان دوران تحصیل باخود داشت،وبنابراین باعلاقه وانگیزه ای بالابه این کارپرداخت.
درسال 1372دررشته ی مترجمی زبان انگلیسی وارد دانشگاه شده ،ودرسال 1376 بادریافت لیسانس این رشته،ازدانشگاه فارغ التحصیل شد.
محمود دهقان ازسال 1381 با کانون صنفی معلمان ایران آشنا شد،ودرسال 1382 باعضویت در این کانون بطور جدی درجلسات هفتگی،تجمعات واعتصابات آن شرکت فعال داشت.
محمودخوددرباره ی انگیزه اش درعضویت وهمکاری با کانون صنفی معلمان ایران می گوید: " پی ریزی سیستم آموزش و پرورشی مدرن،پیشرفته،وتحول آفرین، که در آن معلم پایه ی بنیادین این سیستم باشد،را در کانون صنفی معلمان ایران جستجو می کنم،البته شرایط کنونی کانونهای صنفی برآورنده ی این انتظار من نیست،اما تنها راه رسیدن به این آموزش وپرورش همین تشکل غیر صنفی و غیر سیاسی ای است، که توسط معلمانی به وجود آمده که خود بطور مستقیم وتجربی و علمی، با تعلیم وتربیت دست به گریبان هستند.اما چشم اندازه آینده ی کانونهای صنفی معلمان می تواند،تشکیل پارلمان تخصصی معلمان باشد."
دهقان در ادامه می افزاید: " این سیستم است،که میتواند،انسانهایی مسئولیت پذیرومتعهدوآگاه به تاریخ واخلاق و مذهب وارزشهای انسانی ومیهنی بسازد.این سیستم میتواند،به نوبه ی خود نوید ایرانی پیشرفته و قدرتمند رابه همراه داشته باشد."
محمود می گیود:" طبیعی است معلمی که دغدغه ی مالی دارد،معلمی که دغدغه ی درمان دارد،معلمی که دغدغه ی مسکن دارد،معلمی که تهدیدوتحقیر می شود،هرگز نمی تواند، نقش بزرگ و دشوارخود را در تاریخ یک کشورایفا کند."
محمود دهقان درتیرماه 1385 توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد،وپس از 8روز بازداشت دربازداشتگاه انفرادی زندان رجایی شهربه اتهام تبلیغ علیه نظام به 2سال حبس تعلیقی محکوم شد.
آقای دهقان در باره ی زندگی خصوصی خود می گوید: "اگربخواهم اززندگی خصوصی خودم بگویم، یک فرزندپسر دارم،همسرم نیز معلم است،ودردبستان پویای کرج تدریس می کند. باهمه ی این احوال شرایط زندگی بویژه ازجنبه ی معیشتی برای هرفرد یاخانواده ی نابینا بسیار دشواروغیر قابل تحمل است،البته باتوجه به شرایط اقتصادی وتورم روزافزون ولجام گسیخته ی کشور،این مشکل بطور طبیعی برای معلولان چند برابر می شود ،قابل توجه اینکه بیشترکشورهای پیشرفته اروپایی وآمریکایی باتصویب قوانین مترقی در پارلمانهای ملی خود تسهیلات بسیار وسیع درابعاد وجنبه های گوناگون زندگی نابینایان ومعلولان ازقبیل معیشت،آموزش ،مناسب سازی خیابانها،همچنین ملاحظات خاصی برای سفر اینگونه افراد فراهم کرده اند،تصویب واجرای چنین قوانینی ضمن اینکه موجب اجرای عدالت اجتماعی درمورد این قشرازجامعه وبرخورداری آنان ازحقوق مسلم شهروندی است،موجب شرکت فعال ترآنان دراموراجتماعی نیزمی شود."
محمود درپایان می گوید: " به هرحال من به عنوان یک شهروند،ایرانی معلم نابینابرای احقاق حقوق مسلم پایمال شده ی خودوبیش ازیک میلیون معلم وده ها هزارنابیناوصدهاهزار معلول تلاش می کنم،وبراین باورهستم،گرفتن این حقوق تنهادر قالب ایرانی آزاد،عدالت محور پیشرفته ومرفه امکان پذیر خواهد بود."
(( والسلام ))
به نام خدا
معاونت محترم برنامه ریزی ونظارت راهبردی ریاست جمهوری
با سلام
عطف مرقومه شماره 127461/1604 مورخ 16/10/86 به استحضارمی رساند با توجه به ماده 10 آئین نامه هیأت عالی نظارت مصوب 12/3/73 این که فرموده اند «در صدور رأی معترض عنه تخلفی از مقررات و موازین قانونی مشاهده نگردیده »خلاف قانون و ماده 22 قانون آئین دادرسی به تخلفات اداری می باشد و اصلاحیه مورخ 31/5/74 و موضوع ماده 37 آئین نامه می باشد.
آن معاونت می تواند و باید نسبت به ابطال آراء هیأت های بدوی و تجدید نظر اقدام نماید.( البته به دلایلی که در زیر می آید)
ضمنا برابر بند الف و ب و ج و دو تبصره 1 از ماده 22
تبصره 4 ماده 22 و ماده 19 رسیدگی به تخلفات اداری و ماده 24 قانون رسیدگی به تخلفات اداری ضمنا برابر فراز 4 از ماده 22 (انتخاب و اعزام بازرسان )
1- تقاضای اعزام بازرس به محل و انجام تحقیقات و رسیدگی کامل را دارم .(برابر تبصره 3 ماده 22 قانون موصوف لطفا یک برگ تصویر صورت جلسه محکومیت اینجانب در هیأت عالی نظارت را به اینجانب مرحمت فرمایند . به نظر می رسد آن دبیر خانه برای رفع تکلیف هیچیک از تکالیف قانونی خود را در مورد پرونده اینجانب انجام نداده و برای از سر وا کردن مبادرت به نگارش نامه فوق الاشعار نموده است.
2- و بنا به اشارات فوق تقاضا اعاده دادرسی و رسیدگی به پرونده خود را دارم و به استحضار می رسانم ظاهراَ جرم این جانب فقط این بوده که خواستار اجرای قانون خدمات کشوری شدم. و سایر گزارش ها، بی اساس می باشد و لذا اصلا مناسبتی بین اتهام و محکومیت وجود ندارد که این خود خلاف فاحش در آئین دادرسی است .
3- موافقت مسئولان ذیربط در آموزش و پرورش مدخلیتی در اصدار حکم ندارد چون بدیهی است آنها طرف دعوا هستند و حکم خود را نقض نمیکنند .
4- محکومیت در مرجع قضایی خود روند دیگری داشته که منتهی به صدور حکم نگردیده است و در هر صورت ربطی به تخلفات اداری نمی تواند داشته باشد چون برای یک اتهام یک حکم جایز است نه چند حکم و رسیدگی به تخلفات هیأت های بدوی و تجدید نظر قوه مجریه در صلاحیت هیأت عالی نظارت می باشد و قوه قضائیه را صلاحیت و مدخلیتی در آن نیست.
با احترام سید مجتبی ابطحی فروشانی
مروری بر لایحه پرماجرای خدمات کشوری
قانونی که اجرا نمی شود
نرگس جودکی؛ لایحه پرماجرای خدمات کشوری که مهر ماه سال جاری به تصویب مجلس و شورای نگهبان رسید در بودجه سال 87 لحاظ نشده و کارکنان دستگاه های مختلف از جمله وزارت آموزش و پرورش سال آینده را با مشکلات معیشتی آغاز خواهند کرد. به گفته رییس مجلس با توجه به آیین نامه های این قانون و بار مالی بالای آن، به جای اجرای پنج ساله آزمایشی، بخش هایی از قانون لایحه خدمات کشوری به مرور اجرا خواهد شد. این تصمیم واکنش های متفاوتی را در بین صاحب نظران و نمایندگان مجلس به دنبال داشته است. شهریار مشیری، عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در این باره می گوید؛ «دولت ملزم به رعایت قانون مصوب مجلس است چرا که این همه بازنشسته در ایران چشم انتظار عملکرد مجلس و اجرای قوانین هستند. مجلس هفتم دولت را ملزم به تهیه و تقدیم لایحه نظام هماهنگ پرداخت کرد تا حداقل یک حقوق مکفی به کارکنان دولت تعلق بگیرد. دو هزار ساعت هم جلسه برای آن برگزار شد و آنچه از لایحه باقی ماند هنوز عملی نمی شود و حقوق و دستمزدها همچنان با نرخ تورم هماهنگی ندارد.» او به کسری بودجه آموزش و پرورش اشاره می کند؛ «وزارت آموزش و پرورش در سال آینده هم با کسری بودجه مواجه است. در بخش بهداشت هم نمی توان پوشش بیمه را با سرانه سه هزار تومانی برای 70 میلیون نفر مقرر کرد.» مشیری بار مالی قانون خدمات کشوری را می پذیرد؛ «کشور ما سالانه 70 میلیارد دلار درآمد دارد. اگر لازم است باید از هزینه های دیگر بزنیم و به سلامت و آموزش مردم برسیم.» به گفته او نمایندگان اصلاح طلب، مستقل و بخشی از اصول گرایان از مخالفان اجرای نصف و نیمه این قانون هستند. تصویب و اجرای لایحه خدمات کشوری یکی از مطالبات معلمان در سال های اخیر بوده و به دنبال تجمع آنان در مقابل مجلس برخی از اعضای تشکل های معلمان بازداشت و با حکم دادگاه های انقلاب و هیات تخلفات اداری سازمان های آموزش و پرورش معلق از کار شدند. معلمان بارها در مقابل مجلس اجرای لایحه خدمات کشوری را خواستار شده و با نمایندگان در این باره گفت وگو کرده اند. شیرزاد عبداللهی، کارشناس مسایل آموزش و پرورش درباره اجرا نشدن قانون خدمات کشوری می گوید؛ «پس از تصویب و تایید لایحه، مجلس مهلت سه ماهه ای برای نوشتن آیین نامه های آن پیش بینی کرده بود؛ فرجه ای که اینک سپری شده است، در حالی که سخنگوی دولت گفته است که لایحه در سال 87 اجرا می شود، معاون راهبردی رییس جمهوری افق 88 را برای اجرای لایحه پیش بینی می کند، تعلل دولت در اجرای قانون به دلیل زمان بر بودن تهیه 60 تا 100 آیین نامه لازم برای اجرای آن است و کارشناسان آماده نبودن آیین نامه ها را بهانه دانسته و مشکل اصلی را بار مالی و نگرانی از افزایش نقدینگی می دانند که در قالب سیاست های انقباضی بودجه تعریف می شود. اجرای لایحه با سه تا پنج هزار میلیارد تومان بار مالی نیاز به مقدماتی دارد. اگر قرار است این قانون در سال آینده اجرا شود باید اعتبار آن در قانون بودجه دیده شود.» او تاکید می کند؛ «وقتی آموزش و پرورش بر مبنای حکم های فعلی قادر به پرداخت حقوق و دستمزد نیست و بودجه سال آینده آموزش و پرورش هم در لایحه بودجه، هفت هزار و 200 میلیارد تومان پیش بینی می شود، چگونه می توان انتظار اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری داشت.» غلامعلی حداد عادل در کنفرانس مطبوعاتی خود با رییس جمهوری در آذرماه درباره این لایحه گفته است؛«از ابتدای دولت نهم، دکتر احمدی نژاد با همان نگاه عدالت محوری و با تاکید بر این که لایحه ای به تصویب رسد که فاصله حقوق ها و تبعیض ها را کاهش دهد با مجلس تعامل خوبی داشت. امیدواریم مردم طعم شیرین عدالت را توسط مجلس هفتم و دولت نهم از طریق این لایحه بچشند.» پیمان حاج محمود عطار، حقوقدان و وکیل، معتقد است براساس اصل85 قانون اساسی این قانون از زمان تصویب به مدت پنج سال باید به شکل آزمایشی اجرا شود تا پس از آن بتوان با ارزیابی موفقیت آمیز بودن آن را سنجید. او می گوید؛«این قانون با دیگر قوانین فرقی ندارد و نمی توان به بهانه بارمالی و با توسل به آیین نامه ها، اجرای آن را به تعویق انداخت.» محسن ایزدخواه، کارشناس تامین اجتماعی مزایای اجرای این قانون را برمی شمارد؛ «یکی از فصول قانون نظام هماهنگ پرداخت که در زمان خاتمی مطرح شد بر برابری حقوق بازنشستگان با شاغلان تاکید داشت و این قانون تاثیر زیادی در زندگی بازنشستگان دارد. در حال حاضر 10تا 12 میلیون تومان بار مالی برای قانون پیش بینی می شود که باید مقدماتی را برایش فراهم کرد اما دولت در یک تناقض قرار گرفته است، از طرفی به دنبال کاهش هزینه های جاری است و از طرفی در آستانه انتخابات بعدی است و شعار اصلی آن هم اجرای این لایحه بوده است.» ایزدخواه کاهش تصدی گری دولت را از دیگر ویژگی های اجرای لایحه می داند؛«اگر قرار باشد، بخشی از قانون خدمات کشوری اجرا نشود، بارمالی سنگینی متوجه دولت می کند و از طرفی جامعه کارمندی ما که اغلب حقوق نزدیک به 350هزار تومان می گیرند با محاسبه نرخ تورم و وضعیت اقتصادی جامعه، شرایط معیشتی نامناسبی خواهند داشت پس باید به مکانیزمی اندیشید که زندگی کارمندان را توام با عزت نفس کند، در این صورت کارآیی کارمندان بالا می رود. او سخن خود را با این جمله به پایان می رساند. بازنشستگان چراغ راه آینده شاغلان هستند.»
عبدالرسول عمادی معلمی که بهخاطر عدالتخواهی اورا به 2سال تبعید محکوم کردند.
عبدالرسول عمادی درشهرستان خمینی شهربه دنیاآمد،تحصیلات متوسطه ی خودرادر همان شهربه پایان برد،فوق دیپلم تربیت بدنی را دردانشسرای تربیت معلم شهید آیت نجف آباد گرفت، دارای 10سال سابقه ی خدمت درآموزش و پرورش می باشد. دارای 3فرزند می باشد.
رسول به ورزش تکواندوعلاقه ی بسیاردارد،ودراین رشته توانسته است کمربندمشکی (دان یک) رادرطول 4سال زیردست مربی بین المللی تکواندو استادیدالله رضوانی دریافت کند، عبدالرسول معلمی است،باقامتی بلند وبا تناسب اندامی شایسته وی 187سانتی مترقددارد، پیشترتوانسته است چندمقام استانی رادررشته ی تکواندو بدست آورد.
عبدالرسول همچون بسیاری ازهمکاران معلم خود،ساده زیست است،وبه غذاهای ساده وطبیعی بیشترعلاقمنداست؛زیراهمانطورکه خودش می گوید،بااینگونه غذاهابزرگ شده ، رنگهای شادرابیشترمی پسندد.بردباری وشکیبایی ازدیگرویژگی های اخلاقی رسول است.
ازویژگی های شخصی آقای عمادی که بگذریم،ایشان هم اکنون،دبیرکانون صنفی معلمان خمینی شهراست.به بهانه ی حکم 2سال تبعید به اراک که ازسوی سازمان آموزش وپرورش استان اصفهان برای وی صادرشده،با ایشان گفتگوی کوتاهی انجام دادیم،که امیدواریم خوانندگان ارزشمندرا خشنود کرده باشیم.
آقای عمادی در پاسخ این پرسش که : چه شدشغل معلمی رابرگزیدید؟ می گوید:
عمو،دایی،خاله،برادروپسرعموهایم بیشترشان معلم هستند،شاید این انگیزه ای بوده است، که من هم به سراغ معلمی بروم.خودم هم دریک شرکت خصوصی حسابداربودم،حقوق من در آن شرکت 5برابرحقوق معلمی ام بود،اماچون به معلمی علاقه داشتم،به سمت معلمی کشیده شدم.
اگرمعلم نمی شدید؟
فکر می کنم به شغلی که هم خیرخودم وهم خیر معلمی درآن باشد بپردازم.
آقای عمادی اگروزیرمی شدید،برای معلمان ودانش آموزان چه می کردید؟
هرچه درتوان داشتم صرف می کردم ،تا خواسته های فرهنگیان رابر آورده کنم،بطور علمی وباکمک نظرسنجی وتحقیقات میدانی می کوشیدم،که مشکلات معلمان راازخودآنان بپرسم وبکوشم که آنهارادرتصمیم گیری برای برنامه های کلان اموزش وپرورش دخالت دهم. تا فرهنگیان بامیل ورغبت بیشتری به این کاربپردازند.امامتاسفانه امروزشایدبه همین دلیل که مسئولین ازمشکلات آموزش وپرورش ومعلمان خبرندارند،وآشنابا تدریس وکلاس داری نیستند برنامه ریزی های ناکارآمد می ریزند،به فرموده ی مولانا :
هرکسی از ظن خود شد یارمن وزدرون من نجست اسرار من
می کوشیدم تا برای دانش آموزان هم محیطی جذاب وهدفمند،بسازم ،تا آنان با انگیزه ی بیشتری به تحصیل ادامه بدهند،سالنهای ورزشی سالنهای امتحانات،سالنهای آزمایشگاهی و کارگاهی و کتاب خانه هایی مجهز برای آنان بسازم،دست کم وسایل کرمایشی و سرمایشی آنان را مجهز می کردم.
مشکل شما بانظام و قانون اساسی چیست؟
مشکلی با نظانم وقانون اساسی نداریم،حتا در حضور مسئولین آموزش وپرورش اصفهان گفته ایم ،تبعیض و بی عدالتی دارد ریشه ی نظام را می پوساند،از نظام می خواهیم که دست کم مصوبات خود مجلس را اجر کنند.قولهایی که می دهندرا عملی کنند.
2ماه پاداش،176 ساعت ضمن خدمت،50هزارتومان پاداش درهفته ی دولت راهنوزدر اصفهان پرداخت نکرده اند.
اینها به مناسبتهای گوناگون،به سایرکارمندان دولت پاداش انعام،هدیه و....می دهند بدون اینکه به گوش کسی برسد،اما می خواهند 5هزار تومان به معلمان بدهند،با وجودیکه آنرا در بیشتر روزنامه ها و تلویزیون اعلام می کنند،امابازهم پرداخت نمی کنند.درسال گذشته به مناسبت 22بهمن به کارمندان بانک 22روزحقوق پاداش دادند.امابه معلمان که می رسند همه ی بودجه ها به پایان می رسد.
آینده ی آموزش و پرورش را چگونه ارزیابی می کنید؟
نه تنها آینده ی آموزش وپرورش را،بلکه آینده ی ملت ایران رانیز تیره وتامی بینم.هرچه درچشم اندازآینده ی کشورپیش بینی می شود،نخست درامروزآموزش وپرورش بایدآنرابرنامه ریزی وآغازکنند.بلکه درآینده میوه بدهد،بی سروسامانی امروزآموزش وپرورش بی سروسامانی آینده ی ایران را نشان می دهد.درکل آینده ی آموزش وپرورش رابسیار تاریک می بینم.
درباره ی حکمی که برای شما صادر شده نظرتان چیست؟
این نشانه ی عدالت است ،که اگربخواهیم،به برخی تبعیض هااعتراض کنیم،بایدهزینه های سنگینی،بپردازیم،درحالیکه ما معلمان درکتابهای درسی به دانش آموزان یاد می دهیم:
مردم حق دارند،که از مسئولین نظام انتقاد کنند،زیرا نظام ازآن مردم است.
ما چگونه می توانیم دروغ بگوییم؟ دانش آموز چگونه به معلم اعتماد کند؟ آیا اگر همین درس را به دانش آموز بدهیم و دانش اموز بشنود ما را به خاطر انتقاد از نظام زندانی ،تبعید و مورد ضرب و شتم قرارداه اند،دچار دوگانگی در الگوهای شخصیتی وسایر مشکلات روحی و.. نمی شود؟
سخن آخر؟
من ازطرف خودم وبسیاری ازفرهنگیان کشورمی گویم،که انتظارمان ازمسئولین این است که طوری عمل کنند،که بی عدالتی وتبعیض ازجامعه برچیده شود.وبتوانیم لذتهای معلمی را احساس کنیم،ومعلم هایی شایسته برای جامعه ی خود باشیم.وظیفه شناسی ،وجدان کاری،احسا س مسئولیت ،اخلاق خوب،آرامش ونظم رابه دانش آموزان یادبدهیم.معلم فقط کتاب درسی رایادنمی دهد،بلکه رفتار،گفتاروکردارش زیرذره بین تیزذهن دانش آموزان است،وهمه ی این رفتارهارایادگرفته،ودرآینده خوب یابد،بیشترآنهارابه کارمی گیرد.
به امیدروزی که معلمان ایران به معلم بودن خود افتخار کنند.
مختاراسدی درشهریور1352در روستای ترازوله سنندج به دنیا آمد،وی درسال 1373ازمرکز تربیت معلم شهید مدرس سنندج در رشته زبان انگلیسی فارغ التحصیل شدوپس از به پایان بردن دوران تربیت معلم به استخدام آموزش وپرورش درآمد،درسال 76برای ادامه تحصیل به دانشگاه کردستان پذیرفته شد. مختاردرسال 80 13در رشته کارشناسی ادبیات انگلیسی لیسانس خودرا دریافت کرد ، در سال82 نیز برای ادامه تحصیلات در آزمون فوق لیسانس دانشگاههای کشورپذیرفته،ودردانشگاه علامه طباطبایی در رشته برنامه ریزی اجتماعی مشغول به تحصیل شد،آقای اسدی برای ادامه ی تحصیل به تهران کوچ کند،که در سال 84 از دانشگاه علامه طباطبایی فارغ التحصیل شد. مختار 16 سا ل است که در آموزش وپرورش ایران در دبیرستانهای سنندج ،وکرج تدریس می کند.مختار به خاطر روحیه ی آزاد منشانه ی خود به کوهنوردی علاقه ی بسیاری دارد.امادر دوران دانشجویی به ورزش فوتبال وتنیس نیز می پرداخته است. مختارمی گوید من فرهنگی بسیاری از اقوام آشنا هستم زیرا در این شهر زندگی کرده ام؛ درمیان مردمان :اصفهان،تبریز،شیراز،کرمانشاه ،شهرکرد،تهران واستان سمنان سالها ساکن بوده ام.وبا فرهنگ آنان آشنایی دارم.
مختاردرباره ی کتابهای مورد علاقه اش می گوید:
مطالب مورد مطالعه اینجانب چند دسته هستند.الف : مطالعه متون وروزنامه های انگلیسی زبان
ب : مطالب سیاسی،اجتماعی
ج : مطالب ادبی که در این رابطه هم متون ادبی زبان کردی را مطالعه می کنم،وهم متون ادبی زبان فارسی را ( کلاسیک و مدرن).
مختار درباره ی علاقه اش به موسیقی چنین می گوید:
درمورد موسیقی هم باید عرض کنم ، موسیقی کلا ندایی ملکوتی است،همانطورکه مولانا می فرماید:
خشک سیمی خشک چوبی خشک پوست از کجا می آید این آوای دوست
امامن بیشتر ترجیح میدهم که موسیقی سنتی ایرانی راگوش کنم،و در این رابطه آوازهای لــــری،کردی ،ترکی وفارسی را گوش میدهم. آوازهای مرحوم حسن زیرک، استاد ناصر رزازی ،استادمظهرخالقی ،شهرام ناظری ،ایرج رحمانپور ودرمیان اوازهای فارسی نیزبیشترکارهای استادشجریان ،استادشهرام ناظری وبسیاری ازخوانندگان دیگر .
آقای اسدی درباره ی علت برگزیدن شغل معلمی می گوید:
البته سوای مشکلات فراوانی که به علت معلم بودنم ،برام پیش آمده ولی بازهم معلمی رابه عنوان یک وظیفه انسانی وملی دوست دارم.
از مختاراسدی پرسیدم،اگرمعلم نمی شدید،دوست داشتید که چه کاره شوید؟
با توجه به اینکه به کارهای کشاورزی وشغلهای تولیدی مرتبط باآن علاقه فراوانی دارم ودراین رابطه مدرک تکنسین کشاورزی نیزدارم، به احتمال زیاد وارد کارهای تولیدی درزمینه فعالیت های کشاورزی می شدم .
شمااکنون درتبعیدهستید،آیابرای زادگاهتان ، شهرسنندج دلتنگ می شوید؟
البته این یک امرطبیعی است که هرکسی دارای احساس می باشد ونسبت به علایقش منجمله محل تولدش دارای دلبستگی هایی میباشد،من هم ازاین قاعده مستثنی نیستم؛ و بدون شک هم خودم وهم خانواده ام دوست داریم، درشهرخودمان زندگی کنیم؛ البته به شرطی که زندگی درآنجا مایه دردسر ومشکل نشود اما احساس میکنم باتوجه به شرایط سیاسی واجتماعی حاکم برجامعه فعلاٌبهتراست ازسنندج دورباشیم، ولی بایداین نکته راهم یادآورشوم که بنده باتوجه به اینکه در دوران دانش آموزی ودانشجویم دربسیاری از شهرهای ایران( اصفهان،تبریز،شیراز،کرمانشاه ،شهرکرد،تهران واستان سمنان ) زندگی کرده ام، لذا با خصوصیات اکثر اقوام ومذاهب کشور آشنایی کامل دارم، وازاین بابت به هیچ عنوان احساس دلتنگی نمی کنم ،ودر یک کلام هرجای ایران باشم، راحتم ؛ تنها به فکر پیشبرد رسالتم هستم نه چیزدیگری.
مختارحس درتبعیدبودن را چنین شرح می دهد.
انسان وقتی می بیند،به خاطر یک هدف بزرگ تبعید شده است،احساس افتخارمیکند،از اینکه به علت دفاع ازحقوق انسانی خودم،خانواده ام،همکارانم،دانش آموزان ایران زمین ودر واقع دفاع ازحق همه ی ملت ایران باچنین جرایم سنگینی(انفصال ازخدمت وتبعید و.....)مواجه شده ام، نه فقط ناراضی وناخشنود نیستم، بلکه احسلس افتخارمیکنم،هرچند که دراین رابطه بامشکلات ودشواری های فراوانی مواجه شده، ویامی شوم ؛چراکه اعتقاد وایمان دارم که انسان اگر یک روز باشرافت ومردانگی زندگی کند بهتراست از صد سال زندگی با خواری ،خفیفی، کاسه لیسی دورویی وخیانت به کشوروانسانیت.
آقای اسدی شما وهمکارانتان چه مشکلی بانظام وقانون اساسی دارید؟
درپاسخ پرسش جنابعالی ابتدا باید به یک مسئله اشاره کنم ،آن هم این است که نظامهای حکومتی در جهان برای این مسئله به وجود می آیند، که وضعیت اجتماعی را سروسامان دهند، وزمینه های توسعه همه جانبه را فراهم کنند،وهدف غایی همه آنها نیزایجاد رفاه وتعالی انسانهاست،( هر چند که بسیاری از آنها دراین راه یا دچار ناکامی ویا دچار انحراف می شوند ) بنابراین برای رسیدن نظامها به اهدافشان وجود اهرمهای نظارتی وانتقادی درخارج ازچارچوب های حکومتی امریست کاملاٌ بدیهی، نظامها وحکومت هایی که خودرااز انتقاد ونظارت مردم وتشکل هایی خارج ازقدرت بی نیاز بپندارند، پس ازمدت زمانی ، بدون شک دچار استحاله درونی میشوند.
بوروکراسی ناکارآمدوفساد اداری،مشکلات عدیده اقتصادی،ایجاد شکاف عمیق طبقاتی درجامعه،تورم کمرشکن،نبود روحیه سرزندگی درمیان افرادجامعه،فرار گسترده مغزها ازکشوروافرادجویای زندگی بهترو.....همه وهمه بیانگر این موضوع می باشند،ودراین رابطه حتماٌکاستی هایی باعث دست نیافتن انقلاب به اهدافش بوده است،که هدف ما معلمان گوشزد کردن اهداف اولیه انقلاب سال 57 و وضعیت اسفبار کنونی کشور به صورت کلی ووضعیت اسفبارتر ونگران کننده تر در زمینه آموزش وپروش به صورت اخص بوده و می باشد.، ودر این زمینه اصولاٌ بحثی از مخالفت یا دشمنی با سیستم وشخص خاصی در میان نبوده است،بلکه هدف ما تذکر وگوشزدکردن وضعیت اسفبار معیشتی معلمان،وضعیت نامناسب وناخوشایند آموزشی کشور وسؤمدیریت در زمینه آموزش وپرورش بوده است ودر این زمینه این کسان دیگرند که خودرا صاحب بلامنازع انقلاب 57 میدانند وبا معلمان مشکل دارند نه ما.
آقای مختار اسدی در باره ی خواسته های معلمان می گوید:
الف: تغییر ساختارهای غیرعقلانی و دمده سیستم آموزشی
ب :سوق دادن مطالب ومتون آموزشی به سمت اهداف انسانی وبشردوستانه جهت تضمین منافع ملی درخور نام ایران وایرانی.
ج: تلاش برای تأمین معیشت معلمان واحیای منزلت از دست رفته آنان
برخی براین باورند که شما زیاده خواه هستید نظرشما در این رابطه چیست؟
این گفته آنها نشان ازکم خردی ویا بی خردی آنهاست چرا که اگرما معلمان زیاده خواه بودیم معلم نمی شدیم ،اصولاٌ اگر زیاده خواه بودیم سعی میکردیم مثل خود آن آقایان به دنبال پست ومقام باشیم ،بنابراین خواستن حقوق انسانی خود زیاده خواهی نیست بلکه عین انسانیت است.
پرسیدم : مختارجان چشم اندازآینده آموزش وپرورش راچگونه ارزیابی می کنید؟
قضاوت درباره آینده آموزش وپرورش کاریست مشکل ،اما با توجه به وضعیت حال آموزش وپرورش که واقعاٌ اسفباراست ،نمی توان به محصولات آینده این سیستم آموزشی که خود از بی عدالتی وبی توجهی در رنج وعذاب است ،و خود ش بانی ترویج مدرک گرایی شده است،شکاف طبقاتی،بی سوادی و کارخانه تولید بیکاری وافراد بی توجه به فرهنگ ملی امیدواربود،ودراین رابطه بهتراست، به جای خوش بینی واقعگرایانه فکرکنیم، وبرای این آموزش وپرورش وآینده آن که در واقع آینده کشورمان نیزهست، واقعاٌباید گریست ودر این رابطه شک نکنید که با این آموزش وپرورش نه فقط به جای نمی رسیم ،بلکه هر آنچه از گذشته نیز به ما رسیده است را خواهیم سوزاند.
آقای اسدی برخی ازمسئولین کشور (آقایان الهام و محدث خراسانی) اعتراضات معلمان را به خارج ازکشوروآن را زیاده خواهی دانسته اند نظرشما دراین باره چیست؟
بله من هم اظهارات آقایان را شنیدم ودر روزنامه ها نیزخواندم ومعتقدم اگر آن آقایان چیزی غیر ازاین را می گفتند جای تعجب بود، و نباید از گفته های آنان زیاد تعجب کرد، افکارعمومی باهمه این اوصاف وبا دیدن مظلومیت معلمان همه چیزرامی فهمند،چراکه ملت فهم دارند.
معلمی چه لذت ها وچه رنج هایی دارد؟
به نظرم معلمی حداقل در کشورما رنج هایش بیشتر از لذت هایش است،چرا که درجامعه ما متأسفانه رنجها ودردها بیشتر از لذت هاست وبرهمین اساس رنجهای معلمی نیز بیشتراست،اما نبایدناامیدشد،
در این جا از این شعر مولانا غفلت کرد که می فرماید
« مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است »
چه سفارشی به مسئولین آموزش وپرورش دارید؟
به آنها می گویم: که روزی آه صداقت ، میهن دوستی ومظلومیت صدها معلمی که توسط آنها ضربه دیده اند دامن آنها را خواهدگرفت وباید از آن روز وروزها بترسند که با شرمندگی و درماندگی در مقابل معلمان دلیری پاسخگو شوند، که برای خود این آقایان متحمل ضرر وزیان شدند.
اگرناگفته ای داریدبفرمایید.
بله،درپایان عرایضم لازم است به نکته مهمی اشاره کنم که درنوع خود در جامعه ما بی نظیر بوده وآن هم همبستگی جامعه فرهنگیان در جریان اتفاقات اخیر بود وحمایت های مادی ومعنوی بود که از همدیگر به عمل می آوردند، که تا حدود زیادی حربه نابخردانه بیکارکردن ومنفصل از خدمت کردن معلمان ایران زمین توسط مسئولین نابخرد را نقش بر آب کرد، و در این رابطه ودرمورد خودم وبا توجه به اینکه علی رغم اینکه قبل از تبعید شدنم حدود پنج ماه انفصال از خدمت به بنده داده شده بود، ولی حمایت های دلسوزانه مادی ومعنوی دوستان وهمکاران عزیزم درسراسرکشورنه فقط یأس وناامیدی را درذهن بنده از بین می برد ،بلکه باعث ایجاد امیدواری های بیشتر نسبت به فعالیت های صنفی واجتماعی معلمان می شد، وجا دارد در این جا هرچند که در توصیف حمایت ها ودلسوزی های دوستان ناتوان هستم، ولی با این اوصاف از همه زحمات وحمایت های دوستان وهمکاران خصوصاٌ دوستان عزیز مشهدی، همکاران عزیز اصفهانی ، دوستان وبرادران عزیزم در همدان مرکز تمدن آریایی، دوستان عزیزم در تهران قلب ایران ، دوستان وفادارم در اسلام شهر، یاوران همیشگی ام در ایلام قهرمان این شهر قهرمان در جنوب کردستان ، دوستان وهمراهان همیشگی ام در شهر کرج خصوصا دبیرستانهای نواحی سه و چهار، دوستان وخواهران وبرادران عزیز معلمم در شهر سنندج شهر فرهنگ وهنروهمچنین حمایت های عزیزان ارومیه ای تشکر کنم ،و در پایان جادارد از معلمان عزیز سقزی که الحق والانصاف در مدت زمان انفصال از خدمت اینجانب به صورتی مردانه وکردانه وایرانی وار هم ازنظر مادی وهم ازنظر معنوی حقیر را مورد حمایت های دلسوزانه وشیرانه خود قرارد ادند وبدون شک بنده تا ابد دلسوزی و حمایت های این عزیزان در شهر فرهنگ وهنروتمدن آریایی را از یاد نخواهم برد، و از این طریق دست تک تک آن عزیزان ومجاهدان راه فرهنگ ، آموزش،قانونمندی ودموکراسی ایران را می بوسم وبرهمه آنها وبر سقز وخاک پاکش درود می فرستم.
اقتداراجتماعی یاقدرت سیاسی کدامیک نیکو تراست؟؟!!
علی نظری عضوموسس کانون معلمان مازندران
یادم می آیددرچندسال پیش ودربحبوحه اولین پویش های صنفی معلمان ایراندرجایی خواندم:" بالاخره به حاکمیت ثابت شدکه قدرت تنهادرنهادسیاست نیست ومعلمان نیزمیتواننداقتداراجتماعیشان را فراترازسیاست به رخ همگان بکشانند " و اینگونه شد که بالاخره معلمانی که تا پیش ازآن وجهه شغلی شان به پشیزی خریده نمیشد گوشه چشمی به آنها شد و لایه های فوقانی قدرت نگاهشان به این قشر عظیم چرخید و این چرخش نگاه ها تا امروزنیز ادامه دارد.
دیدگاه حاکمیت پیش از این نسبت به شغل معلمی نگاهی دسته دوم و از سر ترحم بود (به دور از تعارفات و اصطلاحات آسمانی ) و به قول پدرآن آقازاده معروف که در جمله ای فرموده بودند:
"اگر فرزندم کار اقتصادی نکند پس برود معلمی کند! "
نمونه دیگری بود که اقتدار اجتماعی معلمان را به هیچ می انگاشتند ولی با برگشتن ورق به سود تشکل های صنفی معلمان سراسر کشور به دلیل جذب اعتماد عمومی ناشی از ارزش های اجتماعی شان ناگهان سرو کله سیاست ورزان حرفه ای درمجلس و دولت و... پیدا شدند و بنای دلجویی و همکاری با تشکل های معلمی را گذاشتند. البته همگان نیک میدانند که این دلجویی ها و ائتلافات ریز و درشت بابرخی دیگر از اعضای تشکیلات صنفی- معلمی در هنگامه انتخابات افزایش صعودی مییابد.
سیاست در ایران یعنی همین! سیاست امری روزمره و بشدت قابل انعطاف است و تاریخ مصرف دارد. بعبارت بهتر اگر یک حزب سیاسی از نوع ایرانی آن امروز با یک تشکل صنفی با هویت معلمی زد و بند یا به اصطلاح ائتلاف کندفردا ممکن است با همان تشکل موصوف به رویا رویی و عرض اندام برخیزد.
این نفس سیاست ورزی ایرانی است. تازه اگر همه قواعدبازی سیاسی را نیزرعایت کنند،رقابت احساسی وسبقت جویی به هرطریق ممکن ازحریفی که پیش ازاین لباس دوست برتن داشته، امری حتمی و اجتناب ناپذیر است و به قولی رسیدن به هدف در سیاست ایرانی استفاده از هر گونه وسیله ای را جایزمی شمرد. علاوه بر این سیاست در ایران بنیانی در فلسفه ندارد،و بصورت روزمره تعریف میشود.
این بی بنیانی سیاست ایرانی در فلسفه راه بجایی نخواهدبرد،گرچه تجربه هزار ساله داشته باشد. در یک چنین فضای بدون تعریف و تاریک گام نهادن معلمینی که چم و خم این سیاست احساسی و پر ازدوز و کلک را نداند،حداقل بجز اتلاف وقت و روز مرگی و ریزش عناصر با ارزش تشکل های صنفی معلمان چیزی در پی نخواهد داشت.
معلم به عنوان یک عنصر خوشنام اجتماعی کارش را با عشق آمیخته و در یک کلمه عاشق است.و خالق زیبایی ها ولی قدرت سیاسی بیرحم و زمخت است و هیچ عشقی را بر نمی تابد. و دوری و نزدیکی افراد با قدرت متمرکز-که خاص ممالک عقب مانده است- بر اساس نظام محفلی- خویشاوندی و ایدیولوژیک تعیین میشود نه خصایص حزبی و رقابتی! و این با تعریف اقتدار سیاسی مدرن تفاوت بنیادین دارد.در یک چنین ساختار سیاسی واپس گرا چرا برخی از معلمین محترمی که در مبارزات مدنی تشکیلاتی شان اقتدار اجتماعی خویش را به این زیبایی به اثبات رسانده اند پا به عرصه ای میگذارند که بیش از پیش غبار آلود و ابهام آمیز است؟! خاصه آنکه جماعت معلم ساده و بی پیرایه اند و سیاست در دیار ما متاسفانه بی پدر مادر وعلف هرزه است باید آن علفها را کند و در زمین مساعد تخم سیاست مدرن راپرا کند.
اما کدام زمین و کدام بذر؟! اگر برخی از دوستان عزیزم بویژه آقای"ب" که من سالها پیش وی را از نزدیک می شناسم و به آگاهی و اخلاصش واقفم از روی اراده شخصی و یا تحت تاثیر فضاسازی دیگران قصد دارند،که با پوشیدن لباس سیاست و احتمالا به حمایت ونمایندگی از معلمین به مجلس بروند.حرفی نیست،ایشان مختارند،که از حق طبیعی شان استفاده کرده،و بعنوان یک شخص حقیقی کاندیدای مجلس شوند ،ولی نمیتوان از این قضیه ابراز تاثرو افسوس نداشت، که این عمل در کوتاه مدت به ریزش نیرو و انشعاب درتشکل های مختلف صنفی معلمان سراسر کشور خواهد انجامید.
شاید گفته شود که وادی سیاست در دیار ما خاص کسانی است، که چونان کاوه آهنگر قهرمانانه بر سر ضحاک فرود آید، و همچون مصدق با یک اقلیت در مجلس قانون ملی شدن صنعت نفت را تصویب نماید، که این را همگان میدانند که دوره قهرمان سالاری گذشته و کسی را یارای این کار نیست. یا اینکه همانند بسیاری از دیگر نمایندگان قبلی و فعلی که همواره علم مخالفت با سیاست های ضد مردمی داخلی و خارجی را بر می افراشتند به نطق های پیش ازدستور کمیسیون اصل 90 نشست های مختلف در کمیسیون ها و ارتباطات مردمی شان بسنده کنند و دست آخر بگویند که مادر اقلیتم و کاری از دستمان بر نمیاید و کاملا قابل توجیه است؟
مگر ایشان چقدر از آقایان "ش" و "الف" (یکی ازنمایندگان) قوی تر هستند؟! مگر آنها چه نکردند که آینهابکنند؟ و چه کردند که آنها نکنند؟ البته خیلی خرسند خواهیم شد که برخی از دوستان وهمکاران عزیز قامت خوش تیپ یک نماینده مجلس را پیدا کنند ولی به چه قیمتی؟! به قیمت استحاله نیروهای خوش فکر در مجلس بی یال و دم و اشکم ،و یا انفعال در برابر قدرتی که به هیچ کس هر چند قدرتمند اجازه عرض اندام نمیدهد؟ و یا به قیمت ریزش نیروهای با ارزش اجتماعی و انشعاب در تشکیلات مستقل معلمی؟!
در سطور پیشین به وجه اثباتی پرداخته شد، و از این موضوع چیزی نگفته ایم که بسیار اتفاق افتاده است که دوستان و یاران قدیم وقتی به قدرت سیاسی می رسند قوه بیاد سپاری شان کاهش مییابد و در بر خورد اتفاقی با آنان می خواهند وا نمود،کنند،که دارند به مغزشان فشار می آورند،که دوستان را کجا دیده اند؟! قدرت شیرین است. یک ضرب المثل عربی هست که میگوید:
"اگربه یک بوزینه قدرت بدهندهمه دربرابرش کرنش می کنند."واین گونه نگرانی ها موجدد نبا ی قدرت غیرمتمرکزو توزیع شده در دنیای مدرن شده است، ولی این قدرت غیرمتمرکزومتکثرچه ارتباطی بامادارد؟!قدرت درممالک توسعه نیافته قدرت عریان است، نه اقتدارکه وجهی مثبت ومطلوب رادراندرون خوددارد.درمجلس مااقتدارنیست بلکه این قدرتهای درونی وبیرونی مجلس هستند،که برآن تاثیرمی گذارندوخلاصی ازاین قدرتهای پررمزو رازکارهیچکس نیست.
نگرانی ما این است که به چشم خود می بینیم، به این شیوه حضوریافتن دوستانمان تنها تجربه دیگران می شوند،ودیگر هیچ،وتاوقتی که مجلس ماساختاری دموکراتیک نیابدوازحالت فرمایشی خارج نشود.توصیه بنده به دوستان نامزدبرای مجلس این است که درحوزه اقتداراجتماعی شان باقی بمانند و مادام که نهال تشکیلات صنفی شان را به درختی تناور در نیاورده اند،زود است که به قدرت سیاسی بیندیشید.
کلام آخر اینکه مشکلات معیشتی – منزلتی فرهنگیان میهن ما تنها با یک مجلس و با یک دولت و حتی با مجموعه این دو نهاد حل نمی شود ،بلکه یک عزم ملی را می طلبد .
مطالعه و بررسی جامعه شناختی معاصر در ایران دال بر وجود یک عزم ملی در لایه های مختلف مردمی است، ولی متاسفانه دولت ها و مجلسین و مابقی نهادهای ذی نفوذ که تاثیرات شگرفی بر تصمیم گیری ها و سیاستگزاری های کلان مملکتی دارند ، تاکنون عزم خود را به منظور رفع این معضل ملی جزم نکرده اند،و ظاهرا قرار نیست که این همت ملی در فرآیند (دولت-شهروند)به دلیل ساختار نیمه سنتی آن ، صورت گیرد و همچنان در روی همان پاشنه ای میچرخد که در این صد سال اخیر چرخیده است، اینچنین مباد !
اقتداراجتماعی یاقدرت سیاسی کدامیک نیکو تراست؟؟!!
علی نظری عضوموسس کانون معلمان مازندران
یادم می آیددرچندسال پیش ودربحبوحه اولین پویش های صنفی معلمان ایراندرجایی خواندم:" بالاخره به حاکمیت ثابت شدکه قدرت تنهادرنهادسیاست نیست ومعلمان نیزمیتواننداقتداراجتماعیشان را فراترازسیاست به رخ همگان بکشانند " و اینگونه شد که بالاخره معلمانی که تا پیش ازآن وجهه شغلی شان به پشیزی خریده نمیشد گوشه چشمی به آنها شد و لایه های فوقانی قدرت نگاهشان به این قشر عظیم چرخید و این چرخش نگاه ها تا امروزنیز ادامه دارد.
دیدگاه حاکمیت پیش از این نسبت به شغل معلمی نگاهی دسته دوم و از سر ترحم بود (به دور از تعارفات و اصطلاحات آسمانی ) و به قول پدرآن آقازاده معروف که در جمله ای فرموده بودند:
"اگر فرزندم کار اقتصادی نکند پس برود معلمی کند! "
نمونه دیگری بود که اقتدار اجتماعی معلمان را به هیچ می انگاشتند ولی با برگشتن ورق به سود تشکل های صنفی معلمان سراسر کشور به دلیل جذب اعتماد عمومی ناشی از ارزش های اجتماعی شان ناگهان سرو کله سیاست ورزان حرفه ای درمجلس و دولت و... پیدا شدند و بنای دلجویی و همکاری با تشکل های معلمی را گذاشتند. البته همگان نیک میدانند که این دلجویی ها و ائتلافات ریز و درشت بابرخی دیگر از اعضای تشکیلات صنفی- معلمی در هنگامه انتخابات افزایش صعودی مییابد.
سیاست در ایران یعنی همین! سیاست امری روزمره و بشدت قابل انعطاف است و تاریخ مصرف دارد. بعبارت بهتر اگر یک حزب سیاسی از نوع ایرانی آن امروز با یک تشکل صنفی با هویت معلمی زد و بند یا به اصطلاح ائتلاف کندفردا ممکن است با همان تشکل موصوف به رویا رویی و عرض اندام برخیزد.
این نفس سیاست ورزی ایرانی است. تازه اگر همه قواعدبازی سیاسی را نیزرعایت کنند،رقابت احساسی وسبقت جویی به هرطریق ممکن ازحریفی که پیش ازاین لباس دوست برتن داشته، امری حتمی و اجتناب ناپذیر است و به قولی رسیدن به هدف در سیاست ایرانی استفاده از هر گونه وسیله ای را جایزمی شمرد. علاوه بر این سیاست در ایران بنیانی در فلسفه ندارد،و بصورت روزمره تعریف میشود.
این بی بنیانی سیاست ایرانی در فلسفه راه بجایی نخواهدبرد،گرچه تجربه هزار ساله داشته باشد. در یک چنین فضای بدون تعریف و تاریک گام نهادن معلمینی که چم و خم این سیاست احساسی و پر ازدوز و کلک را نداند،حداقل بجز اتلاف وقت و روز مرگی و ریزش عناصر با ارزش تشکل های صنفی معلمان چیزی در پی نخواهد داشت.
معلم به عنوان یک عنصر خوشنام اجتماعی کارش را با عشق آمیخته و در یک کلمه عاشق است.و خالق زیبایی ها ولی قدرت سیاسی بیرحم و زمخت است و هیچ عشقی را بر نمی تابد. و دوری و نزدیکی افراد با قدرت متمرکز-که خاص ممالک عقب مانده است- بر اساس نظام محفلی- خویشاوندی و ایدیولوژیک تعیین میشود نه خصایص حزبی و رقابتی! و این با تعریف اقتدار سیاسی مدرن تفاوت بنیادین دارد.در یک چنین ساختار سیاسی واپس گرا چرا برخی از معلمین محترمی که در مبارزات مدنی تشکیلاتی شان اقتدار اجتماعی خویش را به این زیبایی به اثبات رسانده اند پا به عرصه ای میگذارند که بیش از پیش غبار آلود و ابهام آمیز است؟! خاصه آنکه جماعت معلم ساده و بی پیرایه اند و سیاست در دیار ما متاسفانه بی پدر مادر وعلف هرزه است باید آن علفها را کند و در زمین مساعد تخم سیاست مدرن راپرا کند.
اما کدام زمین و کدام بذر؟! اگر برخی از دوستان عزیزم بویژه آقای"ب" که من سالها پیش وی را از نزدیک می شناسم و به آگاهی و اخلاصش واقفم از روی اراده شخصی و یا تحت تاثیر فضاسازی دیگران قصد دارند،که با پوشیدن لباس سیاست و احتمالا به حمایت ونمایندگی از معلمین به مجلس بروند.حرفی نیست،ایشان مختارند،که از حق طبیعی شان استفاده کرده،و بعنوان یک شخص حقیقی کاندیدای مجلس شوند ،ولی نمیتوان از این قضیه ابراز تاثرو افسوس نداشت، که این عمل در کوتاه مدت به ریزش نیرو و انشعاب درتشکل های مختلف صنفی معلمان سراسر کشور خواهد انجامید.
شاید گفته شود که وادی سیاست در دیار ما خاص کسانی است، که چونان کاوه آهنگر قهرمانانه بر سر ضحاک فرود آید، و همچون مصدق با یک اقلیت در مجلس قانون ملی شدن صنعت نفت را تصویب نماید، که این را همگان میدانند که دوره قهرمان سالاری گذشته و کسی را یارای این کار نیست. یا اینکه همانند بسیاری از دیگر نمایندگان قبلی و فعلی که همواره علم مخالفت با سیاست های ضد مردمی داخلی و خارجی را بر می افراشتند به نطق های پیش ازدستور کمیسیون اصل 90 نشست های مختلف در کمیسیون ها و ارتباطات مردمی شان بسنده کنند و دست آخر بگویند که مادر اقلیتم و کاری از دستمان بر نمیاید و کاملا قابل توجیه است؟
مگر ایشان چقدر از آقایان "ش" و "الف" (یکی ازنمایندگان) قوی تر هستند؟! مگر آنها چه نکردند که آینهابکنند؟ و چه کردند که آنها نکنند؟ البته خیلی خرسند خواهیم شد که برخی از دوستان وهمکاران عزیز قامت خوش تیپ یک نماینده مجلس را پیدا کنند ولی به چه قیمتی؟! به قیمت استحاله نیروهای خوش فکر در مجلس بی یال و دم و اشکم ،و یا انفعال در برابر قدرتی که به هیچ کس هر چند قدرتمند اجازه عرض اندام نمیدهد؟ و یا به قیمت ریزش نیروهای با ارزش اجتماعی و انشعاب در تشکیلات مستقل معلمی؟!
در سطور پیشین به وجه اثباتی پرداخته شد، و از این موضوع چیزی نگفته ایم که بسیار اتفاق افتاده است که دوستان و یاران قدیم وقتی به قدرت سیاسی می رسند قوه بیاد سپاری شان کاهش مییابد و در بر خورد اتفاقی با آنان می خواهند وا نمود،کنند،که دارند به مغزشان فشار می آورند،که دوستان را کجا دیده اند؟! قدرت شیرین است. یک ضرب المثل عربی هست که میگوید:
"اگربه یک بوزینه قدرت بدهندهمه دربرابرش کرنش می کنند."واین گونه نگرانی ها موجدد نبا ی قدرت غیرمتمرکزو توزیع شده در دنیای مدرن شده است، ولی این قدرت غیرمتمرکزومتکثرچه ارتباطی بامادارد؟!قدرت درممالک توسعه نیافته قدرت عریان است، نه اقتدارکه وجهی مثبت ومطلوب رادراندرون خوددارد.درمجلس مااقتدارنیست بلکه این قدرتهای درونی وبیرونی مجلس هستند،که برآن تاثیرمی گذارندوخلاصی ازاین قدرتهای پررمزو رازکارهیچکس نیست.
نگرانی ما این است که به چشم خود می بینیم، به این شیوه حضوریافتن دوستانمان تنها تجربه دیگران می شوند،ودیگر هیچ،وتاوقتی که مجلس ماساختاری دموکراتیک نیابدوازحالت فرمایشی خارج نشود.توصیه بنده به دوستان نامزدبرای مجلس این است که درحوزه اقتداراجتماعی شان باقی بمانند و مادام که نهال تشکیلات صنفی شان را به درختی تناور در نیاورده اند،زود است که به قدرت سیاسی بیندیشید.
کلام آخر اینکه مشکلات معیشتی – منزلتی فرهنگیان میهن ما تنها با یک مجلس و با یک دولت و حتی با مجموعه این دو نهاد حل نمی شود ،بلکه یک عزم ملی را می طلبد .
مطالعه و بررسی جامعه شناختی معاصر در ایران دال بر وجود یک عزم ملی در لایه های مختلف مردمی است، ولی متاسفانه دولت ها و مجلسین و مابقی نهادهای ذی نفوذ که تاثیرات شگرفی بر تصمیم گیری ها و سیاستگزاری های کلان مملکتی دارند ، تاکنون عزم خود را به منظور رفع این معضل ملی جزم نکرده اند،و ظاهرا قرار نیست که این همت ملی در فرآیند (دولت-شهروند)به دلیل ساختار نیمه سنتی آن ، صورت گیرد و همچنان در روی همان پاشنه ای میچرخد که در این صد سال اخیر چرخیده است، اینچنین مباد !
پاره ای از هزینه هایی که معلمان تاکنون پرداخته اند. (آنچه گزارش شده است.)
|
ردیف |
نام ونام خانوادگی |
محل خدمت |
نوع حکم |
قرار آزادی |
|
1 |
مجیری حمید |
خمینی شهر |
3سال تبعیدبه یزد |
****** |
|
2 |
ابطحی سید مجتبی |
خمینی شهر |
بازنشست زودهنگام/30روز بازداشت /1گروه کاهش |
40میلیون ت |
|
|
عمادی عبدالرسول |
خمینی شهر |
3سال تبعید به اراک |
****** |
|
|
خانم دیباجی |
خمینی شهر |
بازنشست زود هنگام |
***** |
|
|
زارعی ستار |
خمینی شهر |
2سال تبعید به استان سمنان |
***** |
|
|
برخوردار نورالله |
خمینی شهر |
3سال تعید به استان کهگیلویه بویراحمد/3روز کسرحقوق |
***** |
|
|
ناصر جزینی |
خمینی شهر |
2سال تبعید به قم |
***** |
|
|
خانم شرافت |
خمینی شهر |
توبیخ با درج در پرونده |
****** |
|
|
اکبری اسماعیل |
خمینی شهر |
3سال تبعیدپیربکرون |
***** |
|
|
میرزایی هادی |
تهران |
52روزانفرادی/3سال حبس تعلیقی/1میلیون ت .نقدی |
60میلیون ت/سال۸۲ |
|
|
محمود بهشتی |
تهران |
۳۱و۱۷روزبازداشت انفرادی/4سال حبس تعلیقی/3ماه انفصال |
۵۰و۳۰م.ت |
|
|
باغانی علی اکبر |
تهران |
30 روز بازداشت ۳ماه انفصال،۲سال تبعید/5سال حبس تعلیقی |
30میلیون ت |
|
|
خاکساری محمد |
تهران |
۱روزبازداشت |
100میلیون ت |
|
|
دهقان محمود |
تهران |
8روز بازدشت |
کفالت |
|
|
بادپر خاتون |
تهران |
یک روز بازداشت |
کفالت |
|
|
اکبری نبی علیرضا |
تهران |
26 روز انفرادی/2سال حبس تعلیقی |
30 میلیون ت |
|
|
پور وثوق حمید |
تهران |
26 روزانفرادی3ماه انفصال/4سال حبس تعلیقی |
30میلیون ت |
|
|
رضایی محمد رضا |
تهران |
26 روزانفرادی3ماه انفصال/3سال حبس تعلیقی |
30میلیون ت |
|
|
ذاتی اصغر |
تهران |
۴۰ روزانفرادی/۲سال حبس تعلیقی |
سال82 ۷۰میلیون ت |
|
|
قشقاوی کریم |
تهران |
16 روز انفرادی انفرادی/3سال حبس تعلیقی |
30میلیون ت |
|
|
فلاحی محمد تقی |
تهران |
29 روز بازداشت/3سال حبس تعلیقی |
30میلیون ت |
|
|
باقری محمود |
تهران |
۳۳ روز بازداشت انفرادی/ |
30میلیون ت |
|
|
منتجبی علی صفر |
تهران |
26 روز بازداشت/4سال حبس تعلیقی |
30میلیون ت |
|
|
دارابی ثریا |
تهران |
10 روزبازداشت |
40 میلیون ت |
|
|
بداقی رسول |
تهران |
16روزانفرادی/کسر4روز حقوق/کسر1گروه برای 2سال /2سال حبس تعلیقی |
30میلیون ت |
|
|
کمالی محسن |
تهران |
16 روز انفرادی |
30میلیون ت |
|
|
میراکبر رئیس زاده |
تهران |
14 روز بازداشت |
۸۰میلیون ت |
|
|
اکبری نورالله |
تهران |
19 روز بازداشت انفرادی/5سال حبس تعلیقی |
30میلیون ت |
|
|
داوری محمد |
تهران |
19روزانفرادی /3ماه انفصال/5سال تعزیری |
30میلیون ت |
|
|
پور سلیمان علی |
تهران |
19روزانفرادی/3ماه انفصال/2سال تبعید/3سال حبس |
30میلیون ت |
|
|
عبدی رضا |
تهران |
6روز بازداشت |
کفالت |
|
|
تد ینی سعید |
تهران |
بازداشت |
کفالت |
|
|
میرزایی طیبه |
تهران |
بازداشت |
کفالت |
|
|
آهنگری نادر |
تهران |
بازداشت |
کفالت |
|
|
قنبری اصغر |
تهران |
بازداشت |
کفالت |
|
|
عبدالحمیدی منصور |
تهران |
بازداشت |
کفالت |
|
|
اکبری اکبر |
تهران |
بازداشت |
کفالت |
|
|
هاشمی علیرضا |
تهران |
16روزانفرادی/3ماه انفصال/ 3سال حبس قطعی/2سال تبعید |
30م.ت |
|
|
مصطفا لو یوسف |
تهران |
3ماه انفصال |
**** |
|
|
رسول خانی اسماعیل |
رباطکریم |
بازداشت |
کفالت |
|
|
رامشک حسین |
رباطکریم |
3روزبازداشت 3ماه انفصال |
کفالت |
|
|
نیک عیش قربانعلی |
رباطکریم |
3ماه انفصال |
******** |
|
|
سنجابی محمدرضا |
رباطکریم |
3ماه انفصال |
********* |
|
|
دیندارامین جان حسین |
قلعه حسنخان |
سه ماه انفصال |
***** |
|
|
حسن پور تیمور |
قلعه حسنخان |
3ماه انفصال |
***** |
|
|
قهرمانی گل مصطفی |
کرج |
بازداشت |
کفالت |
|
|
عبدی رضا |
کرج |
14روز بازداشت |
40میلیون ت |
|
|
اسدی مختار |
کرج |
3سال تبعید/2ماه انفصال |
****** |
|
|
قدیمی نادر |
همدان |
10روز بازداشت/5سال تبعید/91روز زندان |
کفالت |
|
|
رفاهیت یوسف |
همدان |
10 روز بازداشت /کاهش2گروه تا 1سال/91روز زندان |
کفالت |
|
|
نجفی علی |
همدان |
10 روز بازداشت/91روز زندان |
کفالت |
|
|
غلامی هادی |
همدان |
10 روز بازداشت/1سال انفصال/91روز زندان |
کفالت |
|
|
زارعی یوسف |
همدان |
9روز بازداشت/3سال تبعید/91روز زندان قطعی |
کفالت |
|
|
صادقی علی |
همدان |
8روز بازداشت/91روز زندان قطعی |
***** |
|
|
نادری جلال |
همدان |
8روز بازداشت/91روز زندان قطعی |
****** |
|
|
جلیلیان محمود |
همدان |
8روز بازداشت/91روز زندان قطعی |
****** |
|
|
فروزانفر مجید |
همدان |
8رو.ز بازداشت/91روز زندان قطعی |
کفالت |
|
|
انصاری ایرج |
همدان |
3روز بازداشت/3ماه انفصال |
کفالت |
|
|
دوستی نصرالله |
همدان |
8ماه انفصال |
کفالت |
|
|
دونفرمدیر مدارس |
همدان |
برکناری ازپست مدیریت |
کفالت |
|
|
40نفر از معلمان |
همدان |
هرکدام چندید روزبازداشت |
کفالت |
|
|
قلندر رزن |
همدان |
توبیخ کتبی بادرج در پرونده |
*** |
|
|
احمدوند...... |
همدان |
توبیخ درج درپرونده |
*** |
|
|
مرادی رزن |
همدان |
2ماه انفصال |
***** |
|
|
حکمتی محمود |
همدان |
4ماه انفصال |
***** |
|
|
محمدی رزن |
همدان |
4ماه انفصال |
******** |
|
|
اسدیان امیر |
همدان |
کاهش رتبه ازدبیری به دفتری |
********* |
|
|
گودرززاده بهمن |
اصفهان |
2سال تبعید به میمه |
***** |
|
|
سپهرنیا مصطفا |
اصفهان |
بازنشستگی زودهنگام/کاهش یک گروه شغلی |
**** |
|
|
یوسفی زمان آباد کاظم |
اصفهان |
کاهش 1گروه شغلی برای 2سال |
**** |
|
|
شعبانی یدالله |
اصفهان |
یک روز بازداشت |
100میلیون تومان وثیقه |
|
|
ابوطالبی سعید |
اصفهان |
کاهش یک گروه شغلی برای یک سال |
***** |
|
|
|









